شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٦ - پاسخ مصنف از اشكال مذكور
پاسخ آن، اين است كه وقتى مىگوييم «حيوانٌ مّا» اين به دو چيز تحليل مىشود: الف ـ اصل حيوان؛ ب ـ تعيّن خاصّ آن.
بنابراين، همان جايى كه «حيوانٌ مّا»، يك حيوان متعيّن است، يا شخص يك نوع خاصّى است، آنجا خود جنس و نوع هم وجود دارد. هيچ منافاتى وجود ندارد بين اينكه بگوييم خود آن عامّ وجود دارد و با افزودن عوارضى، فرد خاص مىشود. معناى اينكه فرد خاص وجود دارد آن است كه عوارضى به آن معناى عام افزوده شده و نتيجتاً شخص خاصى پديد آمده است.
پس، يكى از جهات اشكال و مغالطهاى كه بيان شد اين است كه پنداشتهاند هرگاه حيوانى موجود ومتعيّن شود؛ مثلا فَرَس و بَقَر پديد آيد، ديگر حيوانيّتِ عامّ در آن وجود نخواهد داشت. امّا، حقيقت اين است كه در اينجا «لابشرط» با «بشرط لا» خلط شده است. آنچيزى كه نمىتواند اينجا وجود داشته باشد حيوانيّت «بشرط لا» است. آرى، هرگاه حيوان متعيّنى پديد آمد، ديگر حيوان «بشرط لا» و «مجرّداً من جميع العوارض» وجود نخواهد داشت. ولى اگر حيوانيّت «لابشرط» باشد، منافات نخواهد داشت با اينكه آنجا هزاران شرط و هزاران قيد وجود داشته باشد.
پيش از اين نيز توضيح دادهايم كه هرگاه يك شىء متعيّن وجود داشته باشد مىتوان آن را به يك معناى «لابشرطى» و يك سلسله شروط، ويژگيها و عوارضى تحليل نمود و اين بدان معنا است كه آن معناى «لابشرطى» همراه اين عوارض، و مقارن با آنها موجود است.
٢ـ در بيان دوّمى كه سند معارضه و استدلالِ مستشكل بود چنين پنداشته شده بود كه اگر «حيوان بما هو حيوان» در خارج وجود داشته باشد يا بايد بگوييد خاصّ است و يا عامّ؛ نه مىتوان گفت عامّ است و نه خاص! زيرا، اگر آن را نه عام بينگاريم و نه خاصّ، لازمهاش ارتفاع متقابلين خواهد بود كه بازگشت آن به ارتفاع نقيضين است.