شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٧ - پاسخ مصنف از اشكال مذكور
به هر حال، اگر چيزى در خارج موجود شود از دو حال خارج نيست يا خاص است و يا عامّ؛ هر كدام كه باشد اشكال پيش مىآيد.
مصنف مىگويد: در اينجا يك شقّ سوّمى هم وجود دارد؛ و آن اينكه «حيوان بما هو حيوان»، چنانچه به صورت «لابشرط» لحاظ گردد در اين صورت معنايش آن خواهد بود كه حيوان در مقام ذات خودش، نه به عموم اتصاف پيدا مىكند و نه به خصوص. و اين پندار غلطى است كه كسى بگويد هرگاه «طبيعة الانسان» به طور مثال در خارج تحقق يابد اين بدان معنا است كه چنين طبيعتى يا بايد عام باشد و يا خاصّ!
مستشكل پنداشته است كه يكى از اين دو صفت: عامّ بودن يا خاصّ بودن بايد «على نعت العدول» بر شىء حمل شود. يعنى به صورت موجبه، خواه موجبه «سالبة المحمول» و خواه موجبهاى كه محمولش هم موجبه باشد؛ مطرح شود. به ديگر سخن: يكى از اين دو فرض را بايد داشته باشد: يا بگوييم: «الحيوان بما هو حيوان، خاص»؛ يا بگوييم: «الحيوان بما هو حيوان ليس بخاص» (= موجبه معدولة المحمول) وگرنه بر اساس پندار مستشكل، ارتفاع نقيضين پديد مىآيد.
پاسخ اين اشكال آن است كه هرگاه «حيوان بما هو حيوان» گفته مىشود، مقصود مرتبه ذات ماهيّت است. آنچه بر اين مرتبه، حمل مىشود به حمل اوّلى است. و آنچه مستشكل گفته است بايد «احد المحمولين» بر شىء ثابت شود وگرنه ارتفاع نقيضين لازم مىآيد؛ به لحاظ حمل شايع است.
بر حسب حمل اوّلى، اين مفهوم، غير از خودش، مفهوم ديگرى نيست. از اينرو، «حيوان بما هو حيوان»، نه عامّ خواهد بود و نه خاص.
آرى، اگر حمل را در اينجا شايع بينگاريم؛ در اين صورت، خاصّ بودن بر حيوانيت حمل مىشود؛ امّا، خصوصيتش بخاطر عوارضى است كه بدان ملحق شده است نه براى ذاتش.