شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣١ - توضيح اشكال در قالب عبارت متن
در پاسخ اين گوينده، مىگوييم: پس از آنكه شعاع نخست را رسم كرديم، اگر فرض كنيم كه همه اجزاى اين دايره از بين برود و تنها نقطه مركزى و جزء دوّم محيط باقى بماند، در اين صورت آيا مىتوان خط مستقيمى را بين نقطه مركزى با آن جزء دوّم كه باقى مانده فرض كرد يا نه؟
اگر بگوييد نمىتوان چنين خطّى را فرض كرد، امر بديهى و بيِّن بالذات را انكار كردهايد؛ و اگر بگوييد: در صورت خالى بودن دايره از اجزاء فعلى مىتوان چنين خطّى را فرض كرد امّا با وجود آنها نمىتوان چنين خط موازى را فرض كرد، در واقع خود را به شغل ديگرى در افكندهايد و از بحث عقلانى بيرون رفتهايد.
به هر حال، اين سخن، مكابره آشكار است. زيرا، فرقى نيست در اينكه دو جزء را در خلأ فرض كنيم به گونهاى كه ساير اجزاء از بين رفته باشند، آنگاه خطى را از مركز به جزء نخست و پس از آن خطى را به جزء دوّم، وصل كنيم؛ يا اينكه خلائى را در نظر نگيريم و خطّى را پس از خط نخست از مركز به محيط، رسم كنيم.
كسى كه اين سخن را مىگويد، سخن نامربوطى را مىگويد، او از روى تكلّف اين سخن را مىگويد و چنين مطلبى را تجويز مىكند. البته، چنين سخنانى براى ما زيانى ندارد. اين گوينده است كه با بيان اين امور، عقل خويش به ارزانترين قيمت مىفروشد.
حقيقت با گواهى عقل به نحو آشكار اين است كه هر جا دو جزئى وجود داشته باشد، بين اين دو جزء را كوتاهترين مَلاَ، مىتواند پُر كند.(مَلاَ در مقابل خَلاَ) و كوتاهترين خط (خط مستقيم) را مىتوان بين آنها رسم كرد. شما آشكارا مىتوانيد كوتاهترين اجزائى را از ملأ در نظر بگيريد كه دو جزء مذكور را به هم وصل كند، يا كوتاهترين بُعدى را فرض كنيد كه آن دو نقطه را به هم متصل سازد. هر عقلى به طور بديهى امكان اين مطلب را تصديق مىكند.