شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٢ - توضيح عبارت متن
خارج وجود دارد؛ پس، ناچار بايد «انسان بما هو انسان» داراى وجودى وراء وجود اشخاص باشد؛ وجود مجرّدى بايد داشته باشد كه منطبق بر مثال افلاطونى خواهد بود. زيرا، هرگاه ماهيّتى فرد مجرّدى داشته باشد كه از وجود عوارض مادّى تهى باشد، مصداق همان مثل افلاطونى خواهد بود.
بنابراين، با ضميمه كردن دو مطلب:
الف ـ اعتراف به اينكه طبيعت بما هو در خارج وجود دارد،
ب ـ در اشخاص، طبيعت خالص را نمىيابيم،
نتيجه مىگيريم كه: بايد «طبيعت بما هى» وجودى وراى اينها داشته باشد.
اينجا است كه جناب شيخ مىگويد اين شبهه، شبهه ركيك و سخيفى است ولى چون در زمان ما كسانى پيدا شدهاند كه به اين مطالب دامن مىزنند بايد جهت مغالطه و مركز شبهه را روشن كنيم.
اشكال جدلى بر وجود كلّى طبيعى در اشخاص
اشكال: حيوان خالصى كه تنها حيوانيّت خالص باشد، در اشخاص حيوانات نيست. هيچ حيوانى را در خارج نمىتوان يافت كه تنها حيوانيّت باشد؛ نه مكان داشته باشد و نه زمان! نه طول داشته باشد و نه عرض! نه كيفيت و نه كميّت، و هيچ ويژگى ديگرى نداشته باشد. زيرا، آنچه در ضمن اشخاص وجود دارد، حيوانى است كه تعيّن پيدا كرده است. حيوانِ بما هو حيوان، هيچگاه يافت نمىشود.
از سوى ديگر، شما خود اعتراف مىكنيد كه ما «حيوان بما هو حيوان» داريم. چنانكه در بحث گذشته بر روى اين مطلب تأكيد داشتيد كه «حيوان بما هو حيوان» در خارج، وجود دارد. اين دو مطلب را كه به هم ضميمه كنيم نتيجه آن مىشود كه لاجَرَم «حيوان بما هو حيوان» در وراء اين افراد وجود دارد. پس، بايد حيوان، وجود مفارق و مجرّدى داشته باشد.