شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢٠ - مختار ما در شناخت ماهيات
اجزاء اوليه آن بسيطاند. هنگامى كه ما رنگ سفيد را كه علىالفرض امر بسيطى است مىبينيم يك صورت حسّى از آن در قوّه حاسّه[١] و بينائى ما منعكس مىگردد. در اينجا قوّه خيال، عكسِ ثابتى از صورت حسى مىگيرد و آن را در خودش حفظ مىكند. عقل هم نظير آنچه خيال انجام مىدهد در سطح ديگرى انجام مىدهد. يعنى همانگونه كه قوّه خيال، يك صورت ثابتى از صورت حسى مىگيرد عقل هم يك مفهومِ ثابتى از آن مىگيرد. به گمان ما همانگونه كه داشتن صورت خيالى متوقف بر تعدّد درك حسّى نيست داشتن مفهوم كلّى و عقلى هم نياز به كثرت ادراكات حسّى ندارد، و داشتن مفهوم عقلى از يك امر بسيط همان شناخت ماهيّت آن است. بنابراين كسى كه چشم سالم دارد و رنگ سفيد را مىبيند، مىتواند ماهيت آن را درك كند؛ امّا، اگر كسى چشم نداشته باشد يا اصلا اين رنگ را نديده باشد، نمىتواند مفهوم سفيدى را درك كند و با هيچ بيانى نمىتوان براى او تعريف كرد مانند كودكى كه به بلوغ نرسيده هيچگاه نمىتواند لذّت جنسى و ماهيت آن را بفهمد. البته، اگر مصداقى از آن را درك كند مىتواند به مفهوم كلّى آن نيز آگاهى يابد.
امّا در مورد مركّبات، اگر ماهيّت مركّبى داشته باشيم كه آن را به صورت مركّب نديده باشيم امّا يكايك اجزاء آن را ديده و شناخته باشيم ممكن است كسانى كه از عناصر و اجزاء تشكيل دهنده آن آگاه باشند با بيان اجزاء آنْ ما را هم به ماهيت آن آشنا كنند.
بنابراين، تعريف يك شىء به اجزاء آن، در صورتى مفيد است كه اجزاء و بسائط آن شىء براى ما شناخته باشد.
[١] در اينكه قوّه حاسّه كجاست؟ آيا درون چشم است؟ يا درون مغز است؟ يا درون نفس است؟ و يا در عالم مثال است؟ و يا جاى ديگر؟ بحثهاى مختلفى ممكن است مطرح شود ولى اختلاف آنها تأثيرى در نظريه مختار ندارد.