شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٨ - فرايند حدوث قوّه فاعلى
پديد آيد، خواه از قبيل تحقق وجود شىء باشد و خواه همچون تبديل شدن شىء به شىء ديگر يا تحقق شيئى در شىء ديگر باشد نيازمند امكانى سابق بر فعليت خواهد بود. به طور مثال وقتى گفته مىشود: «ممكن است بياض در اين جسم تحقق يابد». بايد جسمى باشد تا بياض در آن تحقق يابد؛ و اين، همان موضوع است كه احتمال دارد عَرَضى حالّ در آن شود. و اين امكان، صفتى است كه به اين موضوع نسبت مىدهيم، يعنى خود اين امكان يك امرِ عَرَضى است و به موجود جوهرى نسبت مىدهيم. از آنرو كه اين جوهر مىتواند واجد يك عرضى بنام بياض شود.
گاهى ممكن است از قبيل صيرورت شيئى به شىء ديگر باشد. در اين فرض، يك صورتِ جوهرى ديگرى در اين موجود پديد مىآيد. چنانكه به طور مثال خاك، گياه مىشود. يا خاك، انسان مىشود. و اين، بدان معنا است كه يك صورت جوهرى ديگرى در اين خاك بوجود مىآيد.
به هر حال، براى اينكه موجودى تبديل به موجودى ديگر شود بايد موجود نخستين، موجود باشد تا يك موجود ديگرى شود، و آن موجود نخستين كه هنوز به موجود دوّم تبديل نشده بايد امكان آن را داشته باشد تا موجود دوّم شود. پس، علاوه بر اينكه بايد موجود نخستين، قبلا موجود باشد بايد «امكان صيروته شيئاً آخر» يا «امكان وجود شىء آخر فيه» را نيز داشته باشد. مانند وجود عرض در جوهر؛ بايد اين امكان را داشته باشد تا موجود شود؛ ولى در موجود مجرد، ديگر لزومى ندارد كه امكان قبلى وجود داشته باشد.
مصنف براى هر يك از اين موارد بيان مفصّلى دارد كه نتيجه آن، اين است كه جواهر مجرّد تام، امكانِ سابق بر فعليّت ندارند؛ بلكه همان امكان ذاتى در آنها منشأ تحقق وجود خارجى آنها مىشود. (در صورتى كه فاعلِ حقيقى اراده وجود آنها را كرده باشد). امّا، مادّيات و چيزهايى كه تعلّق به ماده دارند،