شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٥ - امكان وجود فى الغير مستلزم وجود موضوع است
جوهر خواهد بود. در نتيجه، بايد پيش از آنكه عقل اوّل وجود داشته باشد جوهرى بنام امكان وجود آن موجود باشد، آنگاه عقل اوّل بوجود آيد.
از سوى ديگر، اگر امكان وجود، جوهر باشد نبايد مفهوم اضافهاى داشته باشد در حالى كه امكان استعدادى براى شىء ديگر، يا خودش از سنخ مقوله اضافه است و يا مشتمل بر مقوله اضافه است.
البتّه، قول مشهور اين است كه امكان استعدادى، كيفيّت ذو اضافه است. به هر حال، وقتى گفته مىشود «امكان شىء ديگر»، قوام مفهوم آن بر نسبت داشتن با چيز ديگر است. امّا، جوهر يك معناى «فى نفسه» دارد. هيچگونه معناى نسبى در آن وجود ندارد. مانند انسان، حيوان، صندلى، ماه و خورشيد، در اينگونه مفاهيمْ نسبتى وجود ندارد. اما مفهوم «امكان» داراى اضافه است.
حال، اگر فرض كنيم امكان وجود عقل اوّل، قبل از وجودِ آن مىباشد، در اين صورت، از يك سو فرض كردهايم جوهر است چونكه قائم به شىء ديگرى نيست. و از سوى ديگر فرض كردهايم در آن اضافه وجود دارد! و اضافه با جوهر بودنِ آن نمىسازد. در نتيجه، لازمهاش خلف خواهد بود.
اين فرض درباره موجودى است كه هيچگونه علاقهاى با شىء ديگر ندارد. نه «فى شىء» است، نه «عن شىء» است و نه «متعلّق بشىء» است. اگر فرض كنيد چنين چيزى، امكانِ سابقى داشته باشد، اين امكان وجود بايد خودش يك امرِ جوهرى باشد. چون اين امر جوهرى با مادّه ارتباطى ندارد. بنابراين، نمىتوان گفت امكانش در يك مادهاى وجود دارد وگرنه با آن مادّه ارتباط مىيابد؛ در حالى كه فرض آن بود كه امكان با هيچ مادّهاى ارتباط ندارد. پس، اگر امكانى داشته باشد، بايد چنين امكانى، جوهرى باشد! زيرا، قيام و انطباعش در غير نيست.
حاصل آنكه اگر بگوييد امكان، وجود ندارد؛ لازمهاش آن خواهد بود كه