شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٧ - موارد لحاظ فعليت
است. همانگونه كه مقصود ايشان از قوه، امكان وجود است. بنابراين، قوّه را به معناى امكان گرفتند؛ و فعليّت را به معناى حصول و تحقق وجود، هرچند آنچه را كه بالفعل مىنامند و فعليّت را بر آن اطلاق مىكنند فعل نباشد.يعنى فعلى نباشد كه از فاعل صادر مىشود. بلكه انفعال باشد يا چيزى باشد كه نه فعل بر آن اطلاق شود و نه انفعال. به طور فرض، چيزى باشد كه يك حالت امكانى دارد و آنگاه به حدّى برسد كه تماميّت آن امكان است؛ گرچه، نه اسم فعل بر آن اطلاق شود؛ و نه اسم انفعال! اگر چنين چيزى هم باشد باز هم به آن بالفعل گفته مىشود. و اين همان قوّه انفعاليه است.
امكانالانفعال، در مقابل فعليةالانفعال است. و گاهى امكان شديد را قوّه مىگويند يعنى «الاستعداد الشديد». پس، اين هم يك اصطلاح اخص است.
بنابراين، فلاسفه دو اصطلاح را در اينجا جعل كردهاند:
١ـ قوّه به معناى مبدأ التغيير، مبدء الفعل.
٢ـ مبدء الانفعال، يا امكان انفعال.
و هر دو اصطلاح را با توجه معناى عرفى جعل كردند و در واقع، توسعه و تضييقى در معناى عرفى بوجود آوردند.
وَالْمُهَنْدِسُوْنَ لَمّا وَجَدُوا بَعْضَ الْخُطُوْطِ مِنْ شَأنِهِ اَنْ يَكُوْنَ ضِلْعَ مُرَبَّع، وَبَعْضُها لَيْسَ مُمْكِناً لَهُ اَنْ يَكُوْنَ ضِلْعَ ذلِكَ الْمُرَبَّعِ، جَعَلُوْا ذلِكَ الْمُرَبَّعِ قُوَّةَ ذلِكَ الْخَطّ كَأَنَّهُ اَمْرٌ مُمْكِنٌ فيهِ. وَخُصُوْصاً اِذْ تَخَيَّلَ بَعْضُهُمْ اَنَّ حُدُوثَ هذَا الْمُرَبَّعِ هُوَ بِحَرَكَةِ ذلِكَ الضِّلْعِ عَلى مِثْلِ نَفْسِهِ.
وَاِذ قَدْ عَرَفْتَ الْقُوَّةَ، فَقَد، عَرَفْتَ الْقَوِيَّ، وَعَرَفْتَ اَنَّ غَيْرَ الْقَوِيِّ اِمَّا الضَّعيفُ وَاِمَّا الْعاجِزُ وَاِمّا السَّهْلُ الاِْنْفِعالِ وَاِمّا الضَّرُورِيِّ، وَاَمّا اَنْ لا يَكُوْنَ الْمِقْدارُ الْخَطِيُّ ضِلْعاً لِمِقْدار سَطْحِيٍّ مَفْرُوض.