شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨ - سه نكته
رفت. زيد، از آن جهت كه انسان است، مضاف نيست. اگر به او مضاف اطلاق مىكنيم و آن را طرف اضافه مىدانيم اين اطلاق، بالعرض است. مضاف حقيقى، همان «نفس الاضافه» است. ابوّت و بنوّت، طرفِ اضافه را تشكيل مىدهند نه زيد و عمرو!
نكته دوّم: تعقّل خودِ اضافه، نيازمند تعقّل طرف ديگرِ آن است. به طور مثال تعقّل «ابوّت» بدون تعقّل «بنوّت» ممكن نيست. امّا، لازم نيست چيز ديگرى باشد كه يك اضافه ديگرى عارض آن شود، تا از اين رهگذر تعقّل گردد.
آرى! اگر بخواهيم زيد را به وصف «اَب» نه به وصف «انسانيّت» تعقّل كنيم، بايد اضافهاى مانند اضافه «ابوّت» عارض آن بشود، تا به عنوان «اب» قابل تعقّل گردد. امّا، تعقّلِ خودِ «ابوّت» نيازمندِ آن نيست كه يك اضافه ديگرى عارضِ آن شود و آنگاه «ابوّت» تعقّل گردد. آنكه تعقّلش بر تعقّل يك اضافه ديگر توقف دارد، تعقّلِ خودِ «اب» است. امّا، تعقّل «ابوّت» هرچند با ملاحظه و مقايسه «بنوّت» صورت مىگيرد امّا، تعقّل آن متوقف بر اضافه ديگرى كه عارضِ «ابوّت» شود نيست.
«ابوّت»، خود بخود تعقّل مىشود. بنابراين، اينكه گفتيد اضافات عارض بر يكديگر مىشوند و روند آنها تا بىنهايت ادامه مىيابد، اگر منظورتان اين است كه تعقّل هر اضافهاى متوقف بر اضافه ديگر است؛ و آنهم بر اضافه ديگر و همينطور تا بىنهايت ادامه يابد. و از طريق بطلان تسلسل، وجود خارجىِ آنها انكار شود؛ در اين صورت مىگوييم تعقّل هر اضافهاى متوقف بر اضافه ديگرى نيست. بلكه تنها تعقّلش متوقف بر طرفِ خودش مىباشد. و از اين رو، «ابوّت» و «بنوّت» بايد با هم تعقّل شوند. امّا، اضافه دوّمى كه بر روى «ابوّت» بار مىشود يعنى اضافه «عارض و معروض» مقوّم اضافه پيشين نيست. تعقّلِ آن، به اين اضافه جديد نيازى ندارد. بنابراين، دو اضافه بر آن