شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٩ - كاربرد منطقى جنس و مادّه
كار مىرود، و اصطلاحِ دوّم آن، همان است كه اينجا در صدد تبيين آن هستيم. يعنى علاوه بر اصطلاحاتِ مربوط به اعتباراتِ ماهيّت، يك اصطلاحِ «بشرط لا» و «بشرط شىء» ديگرى هست كه در فرق ميان جنس و مادّه، بكار گرفته مىشود؛ و با آنچه در اعتبارات ماهيّت گفته مىشود، اشتراك لفظى دارد.
توضيح مطلب: براى توضيح مطلب از مثال استفاده مىكنيم، مفهوم جسم را در نظر مىگيريم. گاهى جسم را به گونهاى اطلاق مىكنيم كه يك مفهوم تامّى است: «جوهرٌ ذو ابعاد ثلاثة» يعنى اگر بپرسند جسم چيست؟ در پاسخ مىگوئيم جوهرى است كه داراى ابعاد سهگانه مىباشد. يا در پاسخ مىگوئيم: «يمكن ان يفرض فيه ثلاثة خطوط متقاطعة على زوايا قوائم». و اين، تعريف معروف جسم است. اين مفهوم بگونهاى اخذ شده كه اگر چيز ديگرى بدان افزوده شود از حقيقت جسميّت خارج خواهد بود. و به ديگر سخن، اين اعتبار، اعتبار «بشرط لائى» خواهد بود. يعنى شرط كردهايم در اين مفهوم كه هيچ چيز ديگرى جزء آن نباشد و اگر چيزى در كنار آن قرار گيرد، امرى خارج از ذات باشد كه به جسميّت انضمام پيدا كرده است. مثلا اگر حسّ يا حركت بالاراده يا نموّ را در كنار جسم قرار دهيم خارج از دائره مفهومىِ آن خواهد بود؛ و با آنكه بدان افزوده مىشود؛ امّا، جزء آن قرار نمىگيرد. با چنين لحاظى، مفهوم مادّه پديد مىآيد و در كنار آن صورت قرار مىگيرد و مجموع مادّه و صورت، يك نوع را مىسازد. معالوصف، به كلّ «نوع»، مادّه اطلاق نمىشود. زيرا، مادّه خود، جزئى از «كل» است. و چنانكه گفتيم هيچگاه بر جزء نمىتوان كلّ را اطلاق كرد.
بنابراين، نمىتوان در مورد «انسان» گفت: «الانسان جسم»؛ بلكه بايد گفت «الانسان مركَّبٌ من جسم و روح». يعنى اگر خودِ جسم را به تنهايى به معناى مادّه اخذ كنيم ديگر بر انسان اطلاق نمىشود. از همين رو بايد گفت: