شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧٠ - كاربرد منطقى جنس و مادّه
«جسم، جزئى از انسان است». امّا، يك اعتبار ديگرى هم دارد. و آن اينكه جسم را به معناى جوهر داراى ابعاد سهگانه بدانيم ولى پرونده تعريفِ آن را باز بگذاريم. بر اين اساس، هر چيز ديگرى هم كه به عنوان تعريف بدان افزوده شود به قلمرو مفهومىِ آن راه مىيابد و آن نيز جزئى از مفهوم جسم مىشود. اگر به طور مثال، «نامى» بودن را بدان بيفزائيم، باز هم از جسم بودن خارج نمىشود. چنانكه اگر «ناطق» بودن را بدان بيفزائيم، چيزى خارج از جسم را بدان نيفزودهايم. اين حيثيّت، همان حيثيّتِ «لا بشرطى» به اصطلاح خاص است.
بنابراين، اگر مفهوم جسم را به اينگونه اخذ كنيم كه چيزهاى كثير هم وقتى بدان افزوده شود جزئى از همان مفهوم باشد و قابل حمل بر آن باشد؛ اعتبارِ جنس خواهد بود. پس، مفهوم جسم را اگر به صورت «لا بشرط» اخذ كنيم بر هر يك از انواع جسمانى قابل حمل خواهد بود. يعنى به شجر و حيوان و انسان مىتوان جسم را اطلاق نمود. امّا، اگر جسم را به صورت «بشرط لائى» لحاظ كنيم، به هيچ يك از انواع جسمانى، قابل اطلاق نخواهد بود. در نتيجه، جسم عبارت است از صورت جسميه و هيولا! به اين اعتبار جسم، «مادّه» خواهد بود و هر چيز ديگرى كه در كنار آن قرار بگيرد غير از آن خواهد بود و چنانچه امرى ذاتى در كنار آن قرار گيرد «صورت» خواهد بود. و مجموع آنها «نوع» را خواهد ساخت. بنابراين، اگر همه امورى را كه در ذاتياتِ يك ماهيّت دخالت دارد لحاظ كنيم، «نوع» به وجود مىآيد. البته، بحث ما اكنون درباره «نوع» نيست. ما اكنون در صدد بيان فرق ميان جنس و ماده هستيم. از اينرو، بايد در نظر داشته باشيم كه ممكن است يك ماهيتِ كليّه، به دو صورت اعتبار شود: الفـ به صورت «لا بشرطى»؛ بـ به صورت «بشرط لائى». و در هر دو صورت هيچگونه تغييرى در عناصرِ اين ماهيّت پديد نمىآيد. تنها اعتبار ذهنىِ آن، تفاوت مىيابد. و بدينسان، نقش فعاليّت ذهن