آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٩ - درس صد و ششم تأويل آيات مورد استشهاد اشعرى
٣- استدلال «اشعرى» به اينكه امكان استقرار كوه، دليل ديدن خدا است نادرست است، زيرا در آيه مورد گفتگو رؤيت به خود استقرار واگذار شده است و نه به امكان آن و مىگويد: فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي و چون خداى متعال، مىدانسته است كه كوه توانايى استقرار و پابرجايى را ندارد، مىدانسته است كه ديدن او هم محال است.
وانگهى، استدلالكننده از كجا مىداند كه به هنگام تجلى عظمت خداوند، امكان آن هست كه كوه مستقر بماند؟ چه بسا سراسر هستى، در برابر عظمت و جبروت خداوند، تحمل و توانايى و استقرار را نداشته باشد. زيرا تناسب بين جبروت كبرياى خداى متعال و دايره هستى، بزرگتر است از آنچه بين طناب و سوراخ سوزن است.
همان گونه كه در آيه ٤٠ از سوره اعراف عبور طناب از سوراخ سوزن، ناممكن بيان شده است، اگر تفاوت بين دو نسبت را در نظر بگيريم، به طريق اولى آن عمل ناممكن خواهد بود.
ولى تجلّى كه در آيه مورد گفتگو آمده است فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ. به معنى تجلّى خدا نيست بلكه به معنى آشكار شدن قدرت عظيم و تجلّى جبروت اوست كه موجب نابودى و فروريختن كوه گرديد، زيرا تاب توانايى نداشت. تجلّى، به معنى ظهور كامل يك چيز و روشنى آن است، اگر چه از راه دلايل و آثار آن باشد.
همان گونه كه شاعر مىگويد:
|
تجلّى لنا بالمشرفيّة و القنا |
و قد كان عن وقع الأسنّة نائيا |
|
منظور شاعر، اين است كه: تدبير شخص، در تهيه برنامه جنگ، بر خود او دلالت دارد و نشان مىدهد كه او اين جنگ را ترتيب داده است، گرچه خود او در جنگ حضور ندارد. به سخن ديگر آثار كار او نمايانگر خود او است و از آن به تجلى او تعبير مىشود.
«تجلّى» به معنى «جلى» نيز به كار مىرود. همان گونه كه «تحدّث» و «حدّث» به يك معنى است، بنابراين مىتوان گفت: «تجلّى ربّه للجبل» يعنى «جلّى شيئا من عظيم قدرته للجبل» به سخن ديگر: معنى (خداوند براى كوه تجلى كرد) اين