آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٢ - درس صدم آيا جز خدا كسى، تأويل قرآن را مىداند؟
جنبه دوم پرسش، از جهت معنى آيه مورد گفتگو است: اگر «واو» در اول «الرّاسخون» براى تشريك و عطف باشد، معنى آيه چنين است: تأويل متشابهات قرآن را جز خدا و راسخان در دانش نمىدانند، در حالى كه راسخان در دانش مىگويند: ما به قرآن ايمان آوردهايم و همه آن از سوى پروردگار ماست.
ولى اگر «واو» براى استيناف باشد، معنى آيه بدين گونه خواهد بود: تأويل متشابهات قرآن را جز خدا كسى نمىداند و راسخان در دانش مىگويند: ما به قرآن ايمان آوردهايم و همه آن از سوى پروردگار ماست.
شايد بتوان گفت: دلالت آيه بر تشريك، روشن است، زيرا همواره لازم است كه مناسبت نزديك بين عنوان «مسند اليه» به صفت خاصى، موصوف و معنون باشد.
آنچه بين اين صفت و حكمى كه بر آن مترتب است، وجود دارد، چه رابطه سببى و چه جز آن، بايد رعايت گردد و اين مطلب، همان است كه علماى فن آن را «تناسب حكم و موضوع» ناميدهاند، مانند:
«العلماء باقون ما بقى الدّهر»
كه صفت علم و آثار سازنده آن، مقتضى بقاء و جاودانگى، علماء است.
با توجه به آنچه گذشت: عنوان «راسخان در علم» بهخودىخود، مقتضى آن است كه آنچه به آن نسبت داده مىشود، از نوع متناسب با آن باشد، آنچه كه متناسب با راسخان در دانش است، معرفت و شناخت كامل است، مناسبتى بين ايمان كوركورانه و رسوخ در علم وجود ندارد، تا در معنى آيه بگوييم: «تأويل قرآن را، جز خدا كسى نمىداند و راسخان در دانش هم ايمان دارند كه همه قرآن از سوى خداست» بلكه رعايت اين مناسبت، اقتضاء مىكند كه گفته شود: راسخان در دانش نيز به تأويل متشابهات آگاه هستند.
برخى گفتهاند: مقتضاى تشريك، برابرى علماء با خدا، اگر چه در همين جنبه خاص است، درحالىكه خداوند گفته است: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ.[١] (خداى يكتا را هيچ مثل و مانندى نيست) پاسخ اين گفته، اين است: «شرافت دانش است، كه اين عالمان را تا اين
[١] شورى، ١١.