آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٩٨ - ب - احاديثى كه از ورود در مسئله«قدر» نهى كرده است
روا دارنده جدائى از عترت من، مسلط به مردم به قهر و زور، اختصاصدهنده غنايم مسلمان به خود».
ب- احاديثى كه از ورود در مسئله «قدر» نهى كرده است:
احاديثى كه از ورود در اين مسئله نهى كرده، ظاهرا بدان دليل است كه مبادا برخى مسلمانان در اين موضوع دچار لغزش شوند. در روزگار جاهليت، ايمان به «قدر» با دگرگونى در مفهوم آن، از اصول عقايد مردم آن روزگار به شمار مىآمد و بر اين باور بودند كه تقدير خداى متعال نسبت به رويدادهاى جهان هستى و تدبير او در دستگاه آفرينش، مانع اختيار آنان است و كارهايى را كه انجام مىدهند از روى «جبر» است، زيرا هيچچيز در جهان هستى رخ نمىدهد مگر به تقدير خدا و با اين ويژگى، اراده و اختيار آدميان در كردارشان دخالتى ندارد و به حساب نمىآيد! حال آنكه مسئله «قدر» مسئله ديگرى است كه با جبر و اضطرار ارتباطى ندارد، زيرا بين دانش ازلى خداى متعال به مصالح و مفاسد اشياء و خير و شرّ آن، به منظور آفرينش و پيدايش آنها بر پايه حكمت و مصلحت و ملاكهايى كه در وراى وجود آنها نهفته است و به منظور تحقق بخشيدن به حكمت و عدالت الهى و بين مسئله «جبر» و اضطرار آدميان در كارهاى اختيارى آنان، هيچ پيوند و رابطهاى نيست و چه بسا با توجه به آنچه در مسئله «الامر بين الامرين» گفتيم، ميزان ظرافت و دقت اين مسئله به دست آيد، زيرا شناخت آنچه ما بين وجود همه موجودات و تأثير خداى متعال در آن است، از دقيقترين معارف عالى اسلامى است كه دانشمندان معارف اسلامى، با هموار كردن رنج بسيار بر خود، به حقيقت و كنه آن، دست يافتهاند اين است آن رازى كه موجب شده است، از ورود در اين مسئله نهى كنند. ولى اين نهى متوجه كوتهنظران آن روزگار است كه با دانش ناچيز خود، در معارف اساسى اسلامى، و در اين مسائل، اظهار نظر مىكردند.
اينك نمونههايى از آن احاديث:
١-
«سأل رجل الامام امير المؤمنين (ع) عن القدر، فقال: «بحر عميق فلا تلجه» فسأله ثانية، فقال: طريق مظلم فلا تسلكه» فسأله ثالثة، فقال: «سرّ اللّه فلا تتكلّفه.[١]
مردى از امير المؤمنين (ع) درباره چگونگى «قدر» پرسيد. وى در پاسخ او گفت: «دريايى ژرف است، در آن
[١] التوحيد، صدوق، ص ٣٧٤، بحار الانوار، ج ٥، ص ٩٧ و ١١٠.