آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٨٠ - درس صد و سى و پنجم«تكفير» بين عموم و خصوص
نمىپذيرد. افزون بر اينكه «تكفير» يعنى «نابودى كردار بد بوسيله كردار نيك»، بدين مفهوم با مقام عدل خداى متعال و حكمت او در تكليف و وعده و وعيد ناسازگار است.
گفت و گوى «امام صادق (ع)» با يكى از صوفيان، بر فساد اين عقيده عاميانه، دلالتى تمام دارد. آن حضرت مىگويد: «آنكه از هواى نفس خود پيروى كند و تنها عقيده خود را بپسندد، همانند مردى است كه شنيدم توده مردم او را بزرگ مىشمارند. بر آن شدم به گونه ناشناسى او را ببينم. روزى او را دنبال كردم. او به طرف يك نانوا رفت، او را غافل كرد و دو نان از وى دزديد. سپس دو انار از انارفروش ربود. با تعجب با خود گفتم: او بدين دزدى چه نياز دارد؟ به تعقيب او ادامه دادم، تا به بيمارى رسيد و دو نان و دو انار دزدى را به وى داد. امام (ع) مىافزايد: «معترض او شدم و علت انجام اين كار را از او پرسيدم. گفت: «گويا تو جعفر بن محمد هستى» گفتم: «آرى».
گفت: «شرافت اصلى و ريشهات با وجود نادانى تو سودى به تو نرساند»! گفتم:
«جهل و نادانى من كدام است؟ گفت: «جهل تو نسبت به گفته خداى متعال كه مىگويد:
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها.[١] هركس كار نيكو كند، او را ده برابر آن پاداش خواهد بود و هركس كار زشت كند جز به قدر آن كار زشت مجازات نشود».
من دو گرده نان سرقت كردم كه دو بدى به شمار مىآيد. با ربودن انار، دو بدى ديگر مرتكب شدم كه در جمع چهار كار زشت به شمار مىآيد و چون آنها را صدقه دادم، چهل كار نيك براى من به حساب است. و چهار كار بد را كه از آن كم كنيم، سى و شش حسنه براى من باقى است!» امام (ع) مىگويد: بدو گفتم: مادرت به عزاى تو بنشيند. تويى جاهل به كتاب خدا! آيا نشنيدهاى كه خداى عزّ و جلّ مىگويد: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ.[٢] خداوند از متقين مىپذيرد» تو با سرقت دو نان و دو انار، چهار بدى مرتكب شدى و چون آنها را بدون رضاى صاحبانش در اختيار ديگرى گذاردى، چهار
[١] انعام، ١٦٠.
[٢] مائده، ٢٧.