آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨٠ - درس صد و سىام قضا و قدر
«المباحث المشرقية»[١] است. وى انبوهى از قواعد و احكام جبر را- بر پايه مذهب «ابو الحسن اشعرى» و اشاعره پيرو او- در «تفسير كبير» خود جاى داده است و بر اثبات مذهب جبر تا آنجا مبالغه مىكند كه در مورد سوره انعام مىگويد: «اين سوره از اول تا آخر بر درستى مذهب ما (در جبر) دلالت دارد.[٢] ولى فلاسفه بزرگ اسلامى، قضا و قدر را، به دانش ازلى خدا به اشياء پيش از پيدايش آنها تفسير كردهاند و مىگويند: «قضاء، عبارت است از دانش اجمالى خدا به اشياء و امور جارى در عالم وجود و قدر، دانش تفصيلى او به اين اشياء و امور است. يعنى دانش خداى متعال به تفصيل پيرامون آنچه روى خواهد داد، اعم از ذات و فعل.»[٣] فلاسفه مذكور بر پايه آنچه به منظور دفع شبهه جبر، تشريح و بيان كردهاند، بر آنند كه علم قديم، اعم از اجمالى و تفصيلى، علت پيدايش اشياء نيست.
برخى از آنان بر آنند كه قضاء عبارت است از دانش خدا به اشياء، به گونهاى كه بايد در جهان هستى باشد تا دستگاه آفرينش، دستگاهى عالى و با خوبى و زيبايى تمام باشد كه از آن به «عنايت ربّانى» نام مىبرند، عنايتى كه سرچشمه فيوضات قدسى اوست، فيوضاتى كه به آفرينندگان داده مىشود و موجب تركيب آنها به بهترين و كاملترين اشكال است. «قدر» عبارت است از پيدايش اين اشياء در جهان عينى وجود، به وسيله علل و اسباب موجبه آنها بر طبق آنچه در قضاى قديم مقرر شده است.[٤] فيلسوف حكيم «صدر الدين شيرازى» در مقام تشريح علم خدا به اشياء، در مراتب سهگانه آن كه عبارت است از «عنايت» و «قضاء» و «قدر» مىگويد:
[١] المباحث المشرقية، ج ٢، فصل ٥.
[٢] تفسير كبير، ج ١٣، ص ٢٢٧.
[٣] اللطائف الغيبية، ص ١٩٧- ١٩٨.
[٤] بحار الانوار، ج ٥، ص ١٢٨، به نقل از شرح المواقب.
ظاهر اين است كه تعريف فلاسفه از قضاء و قدر با تعريف و نظر متكلمان از اين دو موضوع، عكس يكديگرند. متكلمان تعريف قضا را از نظر فلاسفه در تعريف قدر به كار گرفتهاند و تعريف قدر را در معنى قضاء- نظر متكلمان در دنباله همين بحث- مترجم.