آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٣١ - اعتراض موسى(ع) به خدا
فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ.[١] [موسى به ساحران گفت: شما اول اسباب خود را بيفكنيد] چون بساط خود انداختند، با جادوگرى چشم خلق بستند كه مردم سخت هراسان شدند سحرى بس عظيم و هولانگيز برانگيختند.
«موسى» از آن بيم داشت كه امر بر مردم ناآگاه مشتبه گردد و سحر و اعجاز را از يكديگر تشخيص ندهند، چه او قدرت تخييل و اثر تلبيس را خود مشاهده مىكرد و ترس او از جهت پيدايش شبهه در نظر كسانى بود كه از دقت نظر خالى بودند و بنابراين، خداى متعال بدو اطمينان داد و براى او بيان كرد كه حجت و دليل او بر مردم آشكار مىشود، آنجا كه مىگويد:
لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى.[٢] ما گفتيم اى موسى مترس كه تو البته بر آنها هميشه غلبه و برترى خواهى داشت. و اينك عصاى خود را بيفكن تا اژدها شده و يكباره بساط سحرى و ساحرى اينان را فروبلعد كه كار اينان سحر و افسونى بيش نيست و ساحر هرگز رستگارى نخواهد يافت.
پيامد اين امر، فروتنى و تسليم جادوگران بود:
فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ، فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ، وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ، قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ، رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ.[٣] پس (با ظهور آن معجزه) حق ثابت شد و اعمال ساحران همه باطل گرديد. عاقبت ساحران با وجود آن سحر بزرگ، از آنجا مغلوب و خوار بازگشتند. و در مقابل قدرت خدا به سجده افتادند. و گفتند ما ايمان آورديم به خداى عالميان. خداى موسى و هارون
اعتراض موسى (ع) به خدا
[١] اعراف، ١١٦.
[٢] طه، ٦٨- ٦٩.
[٣] اعراف، ١١٨- ١٢٢.