آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨٨ - قضاء و قدر از نظر متكلمان شيعه
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ.[١] يعنى وقتى خدا حكم و قانونى را مقرر كرد، مؤمن در برابر احكام شريعت تسليم است و جز فرمانبردارى وظيفهاى ندارد و اين به معنى سلب قدرت او نيست، بلكه از جهت تشويق و تحريك او به تسليم محض در برابر دستورات الهى است.
با توجه به آنچه گذشت: «قدر» خداى متعال، تقدير و اندازهگيرى و برآورد اوست، نسبت به آنچه انجام آن را اراده مىكند، چه آفرينش باشد، چه تشريع. به سخن ديگر، «قدر» عبارت است از دانش او بدانچه آن شىء در بردارد، از صلاح و فساد. سپس آن را تكوينا پديد مىآورد و از روى تكليف، بدان امر مىكند، بر طبق اين ملاك واقعى كه در وراى اشياء و تكاليف نهفته است.
شيخ «ابو عبد اللّه مفيد» (پيشواى مذهب شيعه) مىگويد: «در قضا و قدر، ما بر آنيم كه خدا در آفرينش خود، داراى قضاء و قدر است و در كردار آدميان نيز، قضاء و قدرى معلوم است كه مقصود از آن، اين است كه قضاى خدا در كارهاى خوب آدميان، دستور او به انجام آنهاست و در كارهاى بد آنان، نهى از آنها. و در خود آنان آفرينش آنهاست و در آنچه نسبت به آنان انجام مىدهد، ايجاد آن است.
ولى «قدر» خداى سبحان در آنچه انجام مىدهد، نهادن آن چيز در مرتبهاى است كه شايسته آن است، و «قدر» در كردار و رفتار آدميان، چيزى است كه خدا بدان دستور داده است، اعم از امر و نهى و پاداش و كيفر. زيرا همه اينها در جايگاه و جاى خود نهاده شده و بيهوده و بىفايده نهاده نشده و به باطل انجام نگرفته است.[٢] علامه «جمال الدين يوسف بن علىّ بن مطهر حلّى» مىگويد: «امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب، در حديثى كه «اصبغ بن نباته» از آن حضرت نقل كرده است، معنى قضا و قدر را به روشنى تمام بيان كرده و به گونهاى گويا و كامل اين دو را، شرح داده است. او مىگويد: «در بازگشت از [جنگ] صفين، شيخى به آن حضرت گفت: «ما را از چگونگى رفتن به سرزمين شام آگاه ساز. آيا رفتن ما بدان سوى، به قضا و قدر
[١] احزاب، ٣٦.
[٢] تصحيح الاعتقاد( شرح عقايد صدوق)، ص ٢٠.