آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٣٢ - درس صد و ششم تأويل آيات مورد استشهاد اشعرى
كه در آيه مورد گفتگو آمده است) مقتضاى بلاغت آن است كه جز از جنس مزيد عليه نباشد.
دوم- قرينه اين آيه است كه كيفر بدى را، به همان اندازه بد محدود مىكند و اين روشنترين دليل است كه پاداش نيكى افزونتر داده خواهد شد.
سوم- ناسازگارى با آيات ديگرى است كه براى تفسير آيه مورد گفتگو شايستگى دارند. وقتى قرآن، خود مفسّر خود باشد، به چيزى جز قرآن كه احيانا خدشهپذير مىباشد، نيازى نيست.
چهارم- ضعف اسناد احاديث مورد استناد است كه استناد به آنها، به ويژه در تفسير سخن خداى حكيم روا نيست. در سلسله سند حديث، تا «ابو بكر» و نيز تا «حذيفه»- كه از اصحاب پيامبر (ص) هستند- «ابو اسحاق»[١] وجود دارد. او «عمرو بن عبد اللّه سبيعى همدانى» محدث كوفى است كه در اواخر زندگانى[٢] درك خود را از دست داده و احاديث را درهم مىآميخت و پيش از اين هم به تدليس در حديث شهرت داشته و احاديثى را از كسانى كه آنان را نديده بود، نقل مىنمود و يا واسطه را حذف مىكرد و به همين دليل روايات او را مردود مىشمردند. اهل حديث گفتهاند: «در احاديث اهل كوفه، بجز «ابو اسحاق» فسادى نيست. «معاويه»، ماهيانه سيصد دينار يا درهم به وى مىپرداخت و «احمد بن حنبل» به روايات او اعتماد نداشت و مىگفت: آنان كه احاديث او را نقل كردهاند، در اواخر زندگانى او با وى همنشينى داشتهاند».[٣] شايسته گفتن است كه نام راوى او، نوادهاش «اسرائيل» است كه گاه بىواسطه و گاه با واسطه پدرش «يونس» از جدّ خود «ابو اسحاق» روايت مىكند. آيا
[١] ابو جعفر طبرى، از ابن بشار، از عبد الرحمن، از اسرائيل، از ابو اسحاق، از عامر بن سعد، از ابو بكر روايت كرده است و نيز با همين اسناد از اسرائيل، از ابو اسحاق، از مسلم بن نذير، از حذيفه روايت كرده است( جامع البيان، ج ١١، ص ٧٣- ٧٤).
[٢] عمر او بيشتر از يكصد سال بود، در روزگار عثمان متولد شد و در حدود ١٣٠ ه. ق درگذشت.
[٣] ر. ك: الجرح و التعديل، ابن ابى حاتم رازى، ج ٦، ص ٢٤٣- ميزان الاعتدال، ذهبى، ج ٣، ص ٢٧٠- تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٨، ص ٦٦.