آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٣٢ - اعتراض موسى(ع) به خدا
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ، قالَ: رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ، أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا، إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ. أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ.[١] و موسى هفتاد مرد از قوم خود براى وعدهگاه خدا انتخاب كرد. آنها را صاعقه درگرفت.
موسى گفت: پروردگارا اگر مشيت تو تعلق گرفته بود كه همه آنها و مرا نيز هلاك كنى، كاش پيشتر (از وعده) مىكردى. آيا ما را به فعل سفيهان ما هلاك خواهى كرد؟ اين كار جز امتحان تو نيست كه در اين امتحان، هركس را خواهى گمراهى مىكنى و هركس را خواهى هدايت مىكنى. تو مولاى ما هستى، پس بر ما ببخش و ترحم كن كه تو بهترين آمرزندگان هستى.) پرسش: آيا از اين گفته موسى رايحه اعتراض استشمام نمىشود؟
آيه ٨٨ سوره يونس از همين قبيل است: وَ قالَ مُوسى رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوالًا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا، رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ.
موسى به پروردگار خود عرض كرد: بارالها تو به فرعون و فرعونيان در حيات دنيا، ملك و اموال را بسيار بخشيدى كه بدين وسيله بندگان را از راه تو گمراه كنند.
پاسخ: هرگز اين گفتهها از سوى «موسى» از روى اعتراض به خدا نيست، بلكه از روى درخواست لطف و رحمت و بذل عنايت و توجه است و از جنبه پرسش از مصلحت اين امور است كه بعيد نيست بر «موسى» پوشيده بوده است. سرانجام اعتراف اوست به اينكه در آنسوى اين ظواهر، حكمتى به جا نهفته و هم ارزشهاى تربيتى بزرگى است كه بندگان فرمانبردار و تسليم پروردگار، در برابر اين امور نامعلوم فروتن هستند و از آن به نشانههاى حق راه مىبرند، هر چند موجب گمراهى كسانى است كه دلى منحرف و ديدگانى نابينا دارند.
«فتنة» در جمله إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ.[٢] (اين كار (صاعقه فرستادن) جز فتنه تو نيست.) به معنى آزمايش و امتحان است تا آن كه هلاك مىشود به سبب برهان نابود گردد و آنكه زنده مىماند به سبب برهان به زندگانى ادامه دهد.
جمله أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا.[٣] (آيا ما را به فعل سفيهان ما هلاك خواهى كرد؟)
[١] اعراف، ١٥٥.
[٢] اعراف، ١٥٥.
[٣] اعراف، ١٥٥.