آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٨ - درس صد و نهم تنزيه خدا از نظر امامان و متكلمان شيعه
بداند و آنكه گويد بر بالاى چيست، بر آن است كه در جايهاى ديگر نيست.[١] بوده و هست، نه از طريق حدوث. موجود است نه از نيست.[٢] با هر چيز هست نه به همنشينى. غير از هر چيزى است نه به زائل شدن.[٣] هم او مىگويد: نه كارى او را مشغول كند و نه زمان او را دگرگون و نه مكان او را در برگيرد.[٤] و نيز گفته اوست: به خيال و وهم درك نشود و در ادراك و فهم درنگنجد. نه مسائلى او را مشغول كند و نه واصلى او را ناقص. نه به ديده به بيند و نه به جائى محدود شود. نه به اقران و همسران توصيف شود و نه به وسيله بيافريند. به حواسّ درك نگردد و به ناس قياس نشود.[٥] از امام صادق (ع) است: خدا تا آنجا بزرگ و والاست كه بندگان وصف او را نتوانند و كنه و حقيقت عظمت او را درنيابند. ديدهها او را نبينند و او ديدهها را درك كند كه لطيف است و خبير. او به چگونگى و به جاى و جهت توصيف نشود.
چگونه او را به چگونگى توصيف كنم، حال آنكه اوست كه به چگونگى، چگونگى بخشيده تا چگونه شده است و من چگونگى را مىشناسم بدانچه او به چگونگى، چگونگى داده است. يا چگونه او را به كجائى توصيف كنم، حال آنكه اوست كه به كجائى، كجائى بخشيده تا كجائى شده است و نه كجائى را مىشناسم بدانچه او به كجائى، كجائى داده است. يا اينكه چگونه او را به جهت، توصيف كنم، حال آنكه اوست كه جهت را جهت داده تا جهت باشد. من جهت را مىشناسم بدانچه او جهت را جهت داده است. خداى تعالى در همه جا هست و از همه چيز خارج است.
ديدگان او را نبينند و او ديدگان را به بيند. خدائى نيست مگر او كه والاى بزرگ
[١] زيرا اگر بر فراز چيزى باشد، مثلا عرش، لازمه آن، خالى بودن سائر مكانها از اوست.
[٢] خداى تعالى مسبوق به عدم نيست و موجود ازلى قديم است.
[٣] ترجمه از اولين خطبه نهج البلاغه.
[٤] شرح نهج البلاغه از ابن ابى الحديد، ج ١٠، ص ٥٨، شماره ١٧٩.
[٥] مأخذ پيشين، ص ٨٨، شماره ١٨٣ به روايت نوف البكالى.