آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٢ - درس صد و يازدهم خدا و اعضا و اندامها
تنزيه او از اعضا و اندامها به هيچ گفتگوى ديگرى نياز نداريم. آياتى كه در اين زمينه است، مانند آيه ١٣٣ سوره انعام: وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ. (پروردگار تو بىنياز صاحب رحمت است) و آيه ٤٠ سوره نمل: فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ. (پروردگار من بىنياز كريم است) و آيه ٤٨ سوره نجم: وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى. (بىشك او بىنياز و غنى است) از محكمات قرآن است كه به روشنى با حكم عقلى سازگار است و امّالكتاب» به شمار آمدهاند. به حكم ضرورت دين، بازگرداندن آنچه به ظاهر، با اين آيات ناسازگار است، به اين آيات واجب است. بنابراين، هر آيه و روايت درستى كه در آن سخنى از چهره، دست و چشم براى خداى متعال به ميان آمده است، به معنى ديگر، بجز معنى ظاهر و لغوى آن، قابل تأويل است.
برخى از «مشبّهه» و «اشاعره» كوشش كردهاند كه نسبت دادن اعضا را به خداى متعال به گونهاى توجيه كنند و در همين رهگذر است كه گفتهاند: او داراى دست است، نه همانند دستها و داراى رخسار و چشم است، نه مانند رخسارها و چشمها. او داراى دست است بلا كيف و بدون چگونگى. يعنى شايسته نيست كه پرسش شود، دستى را كه براى خدا قائليد، چگونه است؟ اين پايى را كه خداوند در آتش مىنهد و آتش مىگويد كافى است، چگونه است؟ ولى اين سخنان، كوششى بيهوده و بىفايده است، زيرا به حكم خرد، فرقى بين دست با دست و عضوى با عضوى نيست و خداى متعال مطلقا از عضو بىنياز است، خواه اين عضو مانند اعضاى آدميان باشد، خواه نباشد. زيرا هنگامى كه خداوند داراى اعضا و اندامها باشد، بدين معنى است كه به هرگونه كه باشد، نيازمند آن است، چنانچه لازمه وجود اعضا براى خدا، به هرگونه كه باشد، مركّب بودن خداست و تركيب در ذات مقدس او محال است، زيرا موجود مركّب از اجزاء، در تركيب خود، نيازمند آنهاست و اين نسبت به خداى متعال ممتنع است.
افزون بر آنچه گفته شد، آيات مورد دستاويز اين گروه حتى بر حسب ظاهر سخنان تازه آنها، نمايانگر اثبات اعضا و اندامها براى خداوند نيست، تا چه رسد به امكان تأويل آنها بر طبق محكمات قرآن و خرد آدمى. پيرامون اين موضوع در درس آينده گفتگو خواهيم كرد.