آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٩ - معتزله
عالم است نه به علم، و قادر است نه به قدرت، و حىّ است نه به حيات. به اين معنى كه اگر خداى متعال به عنوان عالم توصيف مىشود، اين دليل نيست كه صفت علم به او افزوده شده و عالم شده است، زيرا چنين عقيدهاى به مسائلى منجر مىشود كه بطلان آنها مسلم است. و نيز اگر گفته شود كه او قديم است و قديم بودن مقرون به ذات اوست، لازمه آن متعدّد بودن قدماست، يا مستلزم حدوث آن نسبت به ذات مقدس اوست، محل و مورد حوادث خواهد بود و موجب آن است كه خداى متعال پيش از آنكه صفتى عارض وى شود، خالى از آن بوده است كه اين نيز نادرست و باطل است».[١] «اشاعره»، اصطلاح «معانى» را براى مبادى صفات ذات و اصطلاح «احوال» را، براى مبادى صفات فعل به كار مىبرند و «معتزله»، منكر اقتران ذات مقدّس خداى متعال به معانى و احوال هستند و مىگويند: «او عالم است، نه به علم، همان گونه كه مىگويند: او متكلّم است، ولى نه به وسيله كلام. اين است معنى نفى صفات از نظر «معتزله» كه «اشاعره» به آن معتقدند و مىگويند: او عالم به علم و متكلّم به كلام است.» از نظر «معتزله»، توصيف خداى متعال به اينكه او عالم است، به اين معنى است كه او جاهل نيست، و چيزى از او مخفى نمىباشد. توصيف او به اينكه قادر است، يعنى اينكه او ناتوان نيست و هيچچيز او را ناتوان نمىكند، نه اينكه صفت علم يا قدرت، قائم به ذات اوست، همان گونه كه در انسان اين چنين است. به همين دليل است كه گفتهاند: «خذ الغايات و اترك المبادى.» چه منظور از علم، زدودن و برطرف كردن حجاب از معلوم است و اين است، آن چيزى كه در شأن خداى متعال مىگويند: ولى آن گونه نيست كه او به مبادى اين صفات، متصف باشد. آنان درباره صفات ذات مىگويند: خداى متعال عالم است نه به علم، بلكه به نفس خود. قادر است نه به قدرت، بلكه به نفس خود. درباره صفات فعل مىگويند: او متكلّم است نه به وسيله كلام، بلكه بوسيله آفرينش كلام و به اين دليل است كه مىگويند: كلام خدا
[١] . ر. ك: شرح الاصول الخمسة، از ص ١٨٢ به بعد.