آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٨ - معتزله
خشكى، طول، عرض و عمق ندارد. نه با چيزى جمع شده است و نه از چيزى جداست. نه متحرك است و نه ساكن. داراى اجزاء و اعضاء و اندام نيست و جهتهاى گوناگون از راست و چپ، پشت و جلو، بالا و پايين نيست. مكان بر او احاطه ندارد و زمان بر او جارى نيست. نه با چيزى قابل حسّ كردن است و نه از چيزى جدا و در هيچ مكانى حلول نمىكند. با هيچ صفتى از صفات آفريدگان، كه بر آفرينش آنان دلالت دارد توصيف نمىشود، همان گونه كه به انتهاء و مساحت و رفتن به جهات گوناگون، نمىتوان او را وصف كرد. او محدود نيست و نه پدر است و نه فرزند، و نه قدرتها بر وى احاطه دارند. پردهها او را نمىپوشانند و حواس او را در نمىيابند. با انسانها قابل قياس نيست و به هيچ وجه از وجوه به آفريدهها شبيه نمىباشد. آفتها و بيماريها و هر خطرى كه از انديشه بگذرد، بر او عارض نمىشود و او را به هر تصورى كه در وهم بگنجد، نمىتوان تشبيه كرد. پيش از هر چيزى بوده، بر همه آفريدگان پيشى داشته و پيش از همه مخلوقات وجود داشته است. همواره عالم، قادر، حىّ بوده و خواهد بود. ديدهها او را نمىبينند و ابصار او را درك نمىكنند. اوهام بر او احاطه ندارد و به وسيله گوشها شنيده نمىشود. چيزى است، نه همانند ديگر چيزها. عالم و قادر و زنده است، نه مانند عالمان تواناى زنده. او به تنهايى قديم است و قديمى جز او نيست. خدايى جز او وجود ندارد. در ملك خود، شريك و وزير و سلطانى ندارد. در پيدايش آنچه پديد آورده است و در آفرينش آنچه آفريده، برايش كمك كنندهاى نبوده است. پيش از آفرينش آفريدگان، نمونه و الگويى از پيش نداشته است. آفرينش هيچچيزى، براى وى آسانتر يا سختتر از چيز ديگر نيست. نه او را منفعت است و نه خسرانى. نه شادى و لذت بر او عارض مىشود و نه رنج و مصيبت. نه داراى نهايتى است كه متناهى باشد و نه دستخوش نيستى و نابودى است. ساحت مقدّسش از عجز و نقص مبرّا و از آميزش با زنان منزه است. نه همنشين دارد و نه فرزندانى». «اشعرى» مىافزايد: «اين است گفتار آنان در توحيد».[١] «قاضى عبد الجبار»، ضمن گفتگو در اين مسئله مىگويد: «خداى متعال،
[١] ابو الحسن اشعرى، مقالات اسلاميين، ج ١، ص ٢١٦- ٢١٧.