آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٢ - اماميه
قدرت تشخيص و خرد برايشان آفريده است، قدرتى كه براى انجام كار شايستگى دارد.
قرآن، كلام و سخن پروردگار جهانيان است و مخلوق است، نه قديم و آن دسته از آيات قرآن كه ظاهر آن، دربرگيرنده تشبيه خداى متعال به آفريدگان اوست و يا آفريدگان را به اطاعت و معصيت خود مجبور مىكند، يا بعضى را به خواست خود گمراه مىنمايد، به ظاهر آن حمل نمىشود و داراى تأويل است، هماهنگ با عقل و صفات او كه پيشتر برشمرديم».[١] «امير المؤمنين على (ع)» در نخستين خطبه «نهج البلاغه» مىگويد: «اساس دين شناختن اوست، و شناخت كامل، تصديق و گرويدن به اوست و تصديق تمام، توحيد و يگانه دانستن اوست[٢]، و كمال توحيد، خالص نمودن عمل براى اوست، و كمال اخلاص، آن است كه صفات زايد بر ذات براى او تصور نكند[٣]، زيرا هر صفتى گواهى مىدهد كه آن، غير از موصوف است[٤]، و هر موصوفى گواهى مىدهد كه آن، غير از صفت است، (بنابراين) كسى كه خداوند را وصف كند[٥]، قرينى براى او دانسته و او را (با موجود ديگر در واجب الوجود بودن) همسر قرار داده، و كسى كه براى او همسرى قرار داد، پس او را دو تا دانسته، و كسى كه او را دو تا دانست، او را تجزيه و تقسيم كرده، هركس او را تقسيم كند، به او نادان است[٦]، و كسى كه وى نادان
[١] كراجكى، كنز الفوائد، ص ١٠٩- ١١١.
[٢] منظور توحيد و يگانگى او در مقابل تجزيه و تركيب است.
[٣] منظور از نفى صفات، نفى مبادى آن است، زيرا اگر ذات مقدس او به عالم بودن توصيف مىشود، به اين معنى نيست كه اين توصيف مبدأ علم قائم به ذات اوست، آن گونه كه در مخلوقات است. او بالذات عالم است، نه به وسيله علم كه اشاعره معتقدند. او به ذات خود حىّ است، نه به وسيله حيات. قادر است به ذات خود، نه به قدرت. اين مبادى علم و حيات و قدرت كه صفات زائد ذات است، از ذات خداى متعال منتفى است.
[٤] منظور صفات زائد ذات است كه مبدأ اشتقاق وصف است.
[٥] هنگامى كه گفته شود خداى متعال، عالم به علم و حىّ به حيات و قادر به قدرت است.
[٦] زيرا در اين صورت واجب قديم، مركّب فرض مىشود و چنين فرضى ناشى از جهل است، زيرا ذات مقدّس او از تركيب- كه لازمه آن فنا و حدوث است- منزه مىباشد.