آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٨ - اشاعره
به مخالفت با استاد برخاست[١] در پايان اين مناظره، «جبائى» به او گفت: «تو ديوانهاى». وى گفت: «نه، بلكه خر شيخ، در عقبه ايستاده است» و از اين هنگام، از مذهب اعتزال بازگشت[٢] و به يارى «صفاتيه» برخاست و در روز جمعهاى در مسجد جامع بصره از اعتقاد به عدل و خلق قرآن توبه نمود. او به منبر رفت و با صدايى بلند اعلام كرد: «هر كسى مرا مىشناسد كه مىشناسد، آنان كه مرا نشناختهاند، خود را به آنان معرفى مىكنم: من «على» فرزند اسماعيلم كه به خلق قرآن معتقد بودم و بر اين باور بودم كه هيچ ديدهاى، خدا را نمىبيند و كارهاى ناشايست را خود شخص انجام مىدهد و اكنون از اين باورها توبه مىكنم و به ردّ معتزله اعتقاد دارم و از رسواييها و معايب آنان بيزار هستم».[٣] از اين پس، وى شيخ اهل سنت و جماعت[٤] به شمار آمد و مذهب او تا اوايل قرن پنجم به كندى در جامعه منتشر مىشد، تا اينكه حكومت وقت، براى پايان دادن به منازعات مذهبى دخالت كرد و به سال ٤٠٨ ه. ق.، خليفه «القادر باللّه»، دستورى بر عليه «معتزله» صادر كرد و صاحبان اين عقيده را به ترك سخن و تدريس و مناظره درباره مذهب اعتزال امر نمود و آنان را تهديد كرد كه اگر با دستور او مخالفت كنند، با مجازات و عقوبت او رويارو خواهند شد. «سلطان محمود» نيز در شهر غزنه، همين روش را در تعقيب و مجازات مخالفان و تبعيد و زندانى كردن آنان پى گرفت و دستور داد كه در منبرها آنان را لعن كنند و به گفته «ابن جوزى»: «اين روش، سنت جهان اسلام گرديد.»[٥]
[١] « ابن خلكان»، اين مناظره را در شرح حال« جبايى»، ذيل شماره ٦٠٧، ج ٤، ص ٢٦٧- ٢٦٨ نقل كرده است.
[٢] « ابن جوزى» در صفحه ٧١« المنتظم» مىگويد:« اشعرى، زمانى دراز( ٤٠ سال) به مذهب اعتزال بود، سپس آن را رها كرد و طى مقالهاى، اين مذهب را ردّ كرد».
[٣] ر. ك: ابن خلكان، ترجمه ٤٢٩، ج ٣، ص ٢٨٥.« اشعرى»، فصولى از كتاب« مقالات الاسلاميين» خود را به بررسى عقايد« معتزله» اختصاص داده است.
[٤] اين عنوان از سوى ارباب تراجم و حديث از فرقه« حشويه» به وى داده شده، به خصوص« ابن تيميه» در دو كتاب خود به نام« المنهاج» و« الموافقه»، روى اين عنوان براى وى تأكيد كرده است.« شهرستانى» نيز در« ملل و نحل»، ج ١، ص ٩٣ از روى با همين عنوان نام برده است.
[٥] المنتظم، ابن جوزى، ص ١٦٥ ب. شايد بتوان گفت كه عقوبت و شكنجه صاحبان اين عقيده، پيش از اين سال آغاز شده است، زيرا« عثمان بن سعيد دارمى» از كشتن« جعد بن درهم» بهوسيله« خالد بن عبد اللّه قسرى» اظهار خرسندى و شادمانى مىكند و مىگويد:« خالد در عيد قربان سال ١١٨ ه. ق. در خطبه خود خطاب به مردم گفت:« بازگرديد و قربانى كنيد و خداوند از ما و شما قبول كند.»« خالد» گفت:« قربانى من« جعد بن درهم» است، زيرا او تصور مىكند كه خداوند، ابراهيم را به عنوان دوست و خليل خود برنگزيده و با موسى سخن نگفته است. خداوند بسيار والاتر از آن است كه« جعد بن درهم» مىگويد. سپس از منبر فرودآمد و او را سر بريد.( الرد على الجهمية، دارمى، ص ٦).
« جعد بن درهم» معتزلى بود و نخستين كسى بود كه خلق قرآن و نفى صفات را از ذات خدا مطرح كرد و معتقد به قدر بود. وى اعتقاداتى بر خلاف معمول نيز داشت كه از آنها بازگشت و از آن جمله، مقدارى خاك و آب را در شيشهاى ريخت و پس از چندى به كرم تبديل شد و مىگفت:« من اينها را آفريدهام، زيرا من علت آفرينش اينها بودهام.»« امام صادق( ع) كه اين سخن را شنيد، فرمود:« اگر چنين است، تعداد آنها را و تعداد نر و ماده آنها را تعيين كند» و چون سخن« امام صادق»( ع) به وى رسيد، از گفته خود بازگشت- ابن حجر، لسان الميزان، ج ٢، ص ١٠٥، ابن اثير، كامل، ج ٤، ص ٣٣٢، بيروت- زركلى، الاعلام، ج ٢، ص ١٤- شهرستانى، ملل و نحل، ج ١، ص ٨٦- ابن كثير، البداية و النهاية، ج ٩، ص ٣٥٠.