آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٢ - درس صد و پنجم رؤيت
چنانكه «و لا تدركه الابصار» را به حساب حفظ و تثبيت ظاهر «الى ربّها ناظرة» تأويل كردهاند و سخن پيرامون آن گذشت. اين مطلب، عامل اساسى در فرق بين دو گروه است، گروه اهل عدل و تنزيه، و گروه اهل سنت و جماعت بر حسب تعبير خودشان.
«قاضى عبد الجبار» در كتاب خود بنام «شرح الاصول الخمسة» به تفصيل پيرامون نفى رؤيت خداى متعال گفتگو كرده و «خواجه نصير الدين طوسى» در «تجريد الاعتقاد» به گونهاى فشرده اين مسئله را مورد گفتگو قرار داده و بجز اين دو نفر، ديگران نيز پيرامون ديده نشدن خدا سخن گفتهاند كه چكيده آن چنين است: ديدن چيزى بوسيله چشم به اين گونه است كه شعاع نورى، به جسم مرئى كه در جهت مقابل چشم بيننده قرار دارد، احاطه دارد و صورت خارجى شيء مرئى در ديده ببينده انطباق پيدا مىكند. چنين امرى در مورد خداى متعال محال است، زيرا لازمه آن تجسيم و جهت و محدوديّت و امكان اشاره حسّى است كه اينها به حكم عقل و آيات محكم قرآن عزيز نسبت به خداى متعال غير ممكن است كه خود گفته است: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[١] و بىشك تجسيم و پيامدهاى آن، تشبيه محض است و نيز گفته خداى متعال است كه: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ[٢] (ديدهها او را درك نمىكند و او ديدهها را درك نمىنمايد. او لطيف خبير است). بديهى است كه ادراك مقرون به بصر، يعنى ديدن با چشم، همان گونه كه ادراك به قلب، شناخت نفسى مجرد است و با توجه به اينكه آيه در مقام بيان مدح نسبت به شأنى از شئون كلى الهى است، دلالت آن به تأييد نفى رؤيت به خصوص با اين صيغه عام، واضح و روشن است.
آيات مورد استشهاد «اشعرى» كه داراى تأويلات درست و خردپسندانه است و اصحاب «حشو» شناختى نسبت به آن ندارند، در گفتار بعدى بررسى خواهد شد.
[١] شورى، ١١.
[٢] انعام، ١٠٣.