آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٢ - صفات تنزيه
خونها ... كه اعتقادات آنها پيشتر هنگام گفتگو از عقايد «مجسّمه» گفته شد.
ما اكنون با اينان سخنى نداريم كه در روزگار ما وجود ندارند و جز نقل آثارشان چيزى از آنان بر جاى نمانده است. ولى با «اشعرى» سخن بسيار داريم كه از اعتقاد به تجسيم، زياد دور نيست. جز اينكه اين اعتقاد خود را، با گفتههايى پيچيده و بغرنج نقل كرده است، ولى سخن صريح او، در «ابانة» و «مقالات»، التزام او را به تجسيم- به استناد ظواهر آيات و روايات- مىرساند كه عقايد او تا اين روزگار، به ويژه در بين مرتجعان- كه انديشه آنان درباره توحيد و نبوت رشد نكرده- رايج است. اينان داراى انديشههايى سطحى و صورى محض هستند كه غالب آنان، از آموزشهاى «ابن تيميه حرانى» (٦٦١- ٧٢٨ ه. ق.) متأثرند[١] كه اين آموزشها، بر طبق اصطلاح خود او، در دعوت پيشين او گفته شده است.[٢]
[١] او با سخنانى طولانى و مبالغهآميز، پيرامون نظريات خود گفتگو كرده است. براى نمونه رجوع شود به گفتار مفصل او در اثبات رؤيت و ردّ نظريه كسانى كه به استناد آيه لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ روايت را منتفى مىدانند و نيز گفتار او در اثبات جهت و فوقيت براى خداوند. منهاج السنة، ج ١، ص ٢١٥- ٢١٦.
[٢] « ابن بطوطه» در رحله خود( ج ١، ص ٥٧) به هنگام توقف در دمشق، حكايتى عجيب نقل كرده كه مىگويد: از بزرگان فقهاء حنبلى در دمشق، تقى الدين بن تيميه، بزرگ شام بود. او از هر فنى سخن مىگفت: اما در عقل و خرد او چيزى وجود داشت. مردم دمشق بيش از حد او را تعظيم و تكريم مىكردند. او بر منبر، مردم را موعظه مىكرد و روزى در موضوعى سخنى گفت كه فقهاء آن را نادرست دانسته او را به حضور ملك ناصر بردند و ملك، امر كرد او را به قاهره تبعيد كنند. قضات و فقهاء در مجلس ملك ناصر، جمع آمدند و در آنجا شرف الدين الزواوى مالكى سخن گفت كه اين مرد چنين و چنان گفته و سخنان نادرست ابن تيميه را بر شمرد و در اين باره استشهادى تهيه و به قاضىالقضات تسليم كردند. قاضىالقضات به ابن تيميه گفت: چه مىگوئى؟ گفت: لا اله الا اللّه. قاضى سؤال خود را تكرار كرد. او دوباره همان را جواب داد. ملك امر كرد او را به زندان ببرند و چند سالى در زندان به سر برد. او در زندان تفسيرى بر قرآن نوشت در ٤٠ جلد و آن را البحر المحيط نام گذاشت. در نهايت مادرش به ملك ناصر شكايت برد و ملك او را آزاد كرد تا اينكه بار ديگر نظير اين كار، از وى سرزد.
به هنگامى كه در دمشق بودم روز جمعهاى به محضر او رفتم او بر منبر مسجد، وعظ مىكرد و از جمله سخنان او اين بود كه خدا به آسمان دنيا فرودمىآيد، مانند همين فرودآمدن من، در حالى كه از پلهاى به پله ديگر منبر فرودآمد. يكى از فقهاء مالكى به نام ابن الزهراء به معارضه با او برخاست و گفته او را ردّ كرد. مردم بر اين فقيه شوريدند و او را با كفش و دست بسيار كتك زدند تا آنجا كه عمامه او از سرش به زمين افتاد. لباس او را از تن او بيرون آوردند و كشانكشان او را به خانه عز الدين بن مسلم قاضى حنبلى بردند. قاضى او را به زندان انداخت و تعزير كرد. فقهاء مالكى و شافعى بر اين عمل اعتراض كردند و شكايت به ملك الامراء، سيف الدين تنكيز بردند. او كه از امراء صالح و نيكوكار به شمار مىآمد، صورت مجلسى شرعى مشتمل بر كارهاى نادرست ابن تيميه، فراهم آورد و براى ملك ناصر فرستاد. وى امر كرد كه ابن تيميه را در قلعه زندانى كنند و او تا به وقت مرگ در زندان به سر برد.
ابن موصلى در دو بيت از انتساب به« ابن تيميه» و عقيده او افتخار مىكند و همه مسلمانان را پيرو عقيده او مىداند- ر. ك: رساله« ابن شيخ الحزاميين» در عقيده اهل سنت و جماعت، مندرج در« اربح البضاعة»، چاپ مكه، ص ٥٥.