آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٣٤ - موسى(ع) و پديده خشم و خشونت
موسى (ع) و پديده خشم و خشونت:
وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً، قالَ: بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي، أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ، وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ، قالَ: ابْنَ أُمَّ، إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي، فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.[١] چون موسى به سوى قوم خود بازگشت، به حال خشم و تأسف به قوم گفت: بسيار بد بود آنچه شما پس از من جانشين من كرديد. آيا در امر خداى خود عجله كرديد و الواح را به زمين انداخت و از شدت غضب سر برادرش (هارون) را بسوى خود كشيد. (هارون) گفت: اى فرزند مادرم، بر من خشمگين مباش كه آنها مرا خوار و زبون داشتند تا آنجا كه بسى با قوم خصومت و ممانعت كردم نزديك بود مرا به قتل رسانند. پس تو (با خشم خود) دشمنان را بر من شاد مگردان و مرا در شمار مردم ستمكار مشمار. موسى گفت:
پروردگارا من و برادر مرا بيامرز و در رحمت خود داخل گردان كه تو مهربانترين مهربانان هستى.
در همين زمينه است:
فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً، قالَ: يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً. أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي ... قالَ: يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا. أَلَّا تَتَّبِعَنِ، أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي؟ قالَ يَا بْنَ أُمَّ، لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي، إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي.[٢] موسى (كه از فتنه سامرى آگاه شد) متأسف و خشمگين به سوى قوم بازگشت و گفت:
اى مردم، مكر خداى شما به شما وعده احسان (نزول تورات) نداد؟ آيا وعده خدا طولانى شد؟ (كه عهد من شكستيد) ... موسى به هارون گفت: مانع تو چه بود كه چون قوم گمراه شدند از پى من نيامدى؟ چرا نافرمانى امر من كردى؟ هارون گفت: اى برادر مهربان، سر و ريش من مگير. عذر من اين بود كه ترسيدم (اگر در پى تو آيم) بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى و به سخنم وقعى ننهى.
[١] اعراف، ١٥٠- ١٥١.
[٢] طه، ٨٦- ٩٤.