آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤٠ - درس صد و هفتم بررسى و پاسخ ديگر دليلتراشيهاى«اشعرى»
كه بر او اعتماد كردهاند خود دچار انحرافند كه:
|
ذرّه ذرّه آنچه در ارض و سماست |
جنس خود را همچو كاه و كهرباست |
|
در همان حال اعتراف كردهاند كه او را منكراتى است و «يحيى بن سعيد» مىگويد: «قيس بن ابى حازم» منكر الحديث است».
٢- او به سن پيرى و كهنسالى رسيد و عقل او زائل شد. چنانكه «قاضى» مىگويد: او در پايان زندگانى به زوال خرد دچار بود و نويسندگان بر حسب عادت، در حالى كه او درك و تشخيص خود را از دست داده بود، رواياتى از او مىنوشتند و معلوم نيست، اين خبر منكر را در هنگامى نقل كرده كه عقل او سالم بوده است يا ناسالم.
*** ٢- گفته ديگر اشعرى كه «موجودى نيست مگر اينكه جايز و ممكن است، خدا آن را به ما بنمايد».[١] مصادره به مطلوب و سفسطه در سخن است، زيرا بين مطلق وجود و امكان رؤيت، ملازمهاى نيست، نه با دليل ثابت شده است و نه از بديهيات است كه ثبوت آن در سرشت و وجدان، ضرورى باشد.
آرى فلسفهبافان آنان، در اين مسئله به برهان «سبر و تقسيم» استدلال كرده و مىگويند: «ما ديدن اعيان و اعراض را مسلّم مىدانيم و به حكم ضرورت و با چشم، بين جسمى با جسم ديگر و بين عرضى با عرض ديگر، تفاوت قائليم و با توجه به اين حكم مشترك بين جسم و عرض، به ناچار علت مشتركى بين اين دو، موجود است و اين علت مشترك يا وجود است، يا حدوث، يا امكان و علت چهارمى نيست كه مشترك بين آن دو باشد. حدوث، عبارت است از وجود پس از عدم. امكان، عبارت است از عدم ضرورت وجود. عدم در عليت دخالت ندارد، پس ناگزير وجود است كه مشترك بين آفريدگار متعال و ديگر اجسام و اعراض است و ازاينرو، ديدن خداى متعال ممكن است، زيرا او موجود است».[٢] «مغالطه در اين استدلال آشكار است، زيرا عرض به دليل عرض بودن
[١] شرح الاصول الخمسة، ص ٢٦٩.
[٢] شرح العقائد النسفية، مسعود بن عمر تفتازانى، ص ٥٦، چاپ كابل.