آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤٢ - درس صد و هفتم بررسى و پاسخ ديگر دليلتراشيهاى«اشعرى»
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ. لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ. قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ.[١] خداوند، پديدآورنده آسمانها و زمين است و چگونه برايش فرزندى تواند بود، در صورتى كه او را جفتى نيست و او همه چيز را آفريده و به همه كلى و جزيى امور عالم و داناست. اين است وصف پروردگار يكتاى شما كه جز او هيچ خدايى نيست و آفريننده هر چيز اوست. پس او را پرستش كنيد كه نگهبان هر موجود است. او را هيچ چشمى درك ننمايد و حال آنكه بينندگان را مشاهده مىكند و او لطيف و نامرئى و به همه چيز خلق آگاهست. آيات الهى و كتب آسمانى كه سبب بصيرت شماست، از سوى خدا آمد. پس هركس بصيرت يافت، خود به سعادت رسيد و هركس كور بماند، خود در زيان افتاد و من نگهبان شما از عذاب خدا نيستم.
بدين مدح و توصيف زيبا، از مقام والاى الوهيت بنگر كه با عظمتى تمام، از صفات بزرگى پرده برمىگيرد كه بطور مطلق داراى عموميت است و به اين زندگى كوتاه يا تنها، به گروهى از مردم اختصاص ندارد كه اگر چنين بود با برشمردن اين صفات در شمار صفات جلال و اكرام منافات داشت. افزون بر اين، جمله «و هو اللّطيف الخبير.» شبه تعليلى براى صفات مذكور است، چه «لطيف» ضد و مقابل «كثيف» و انبوهى است كه تماس با آن و نگاه به سوى آن ممكن نيست و «خيبر» كسى است كه به خصوصيات چيزى احاطه دارد و ذرّهاى در زمين و آسمان نيست كه به دور از پروردگار تو باشد. وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ[٢]. بنابراين اگر تعليل دنباله آيه را با صفات مذكور در صدر آيه تطبيق كنيم، عموميت اين صفات به روشنى آشكار مىگردد و امرى است كه بر انسانهاى داراى قريحه ادبى پوشيده نيست.
«ابن تيميه» در اين مسئله كوششى بيهوده دارد و مىگويد: «مقصود از «ادراك» در اين آيه، ديدن مقيّد به احاطه است. كسى كه اطراف لشكر يا كوهى را ببيند، نمىگويند كه آن را درك كرده است و هنگامى كه با ديدن به آن احاطه پيدا كند، مىگويند آن را درك كرده است». او مىگويد: «اثبات و بيان اين موضوع بر ما لازم نيست، بلكه كسى كه براى اثبات ديده نشدن خداوند، به اين آيه استدلال مىكند،
[١] انعام، ١٠١- ١٠٤.
[٢] يونس، ٦١.