آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٠٣ - پا و قدم
پا و قدم
در قرآن، سخنى از پا و قدم براى خداى متعال به ميان نيامده است و «مشبّهه» همان گونه كه پيشتر گفته شد- احاديثى را دستاويز قرار دادهاند كه به تصور خود بر اين امر دلالت دارد. شگفتانگيزتر از همه، استدلال «ابن خزيمه» به آيه ١٩٥ سوره اعراف است. در آيه مذكور بتها به نداشتن اعضا و اندامها توصيف شدهاند و اين نكته در مقايسه با ديگر مردم است كه مردم با داشتن اعضا و اندامها، برتر از بتهايى هستند كه بدون هر نوع حركت و فعاليتى مىباشند. اين آيه، دليلى بر وجود اعضا و اندامها براى خداى متعال نيست كه همه معتقد و معترفند كه او آفريننده آسمانها و زمين و پروردگار جهانيان است، حال آنكه اين بتهايى را كه بجاى خدا مىپرستند، چوب و بىجانى است كه هيچ فعاليت و عملى ندارند، نه مىتوانند زيانى به كسى برسانند و نه سودى، پس چگونه و چرا آنها را مىپرستند؟
نادرستى روايت «عكرمه» نيز- در مورد تصديق پيامبر (ص) نسبت به شعر «امية بن صلت»- روشن است، چه علاوه بر نامعقول بودن مدلول آن، «عكرمه» شخصى متهم است و «مجاهد» و «ابن سيرين» و «مالك» او را تكذيب كردهاند و نيز او به معتقدات خوارج اعتقاد داشت و روايات چنين آدمى، به ويژه درباره توحيد و صفات خداوند، شايسته اعتماد نيست. روايت «ابو هريره» درباره حديث جهنّم، از همينگونه است، چه او نيز علاوه بر اعتقاد او به تجسيم نسبت به ذات مقدس خداى متعال- در احاديث خود مورد اتهام است. به فرض آنكه اين حديث (حسب تصور اهل سنت) صحيح باشد، داراى تأويل است كه دانشمندان از جهات گوناگون، دربارهاش سخن گفتهاند و «حافظ ابن حجر»، اين تأويلات را در شرح بخارى نقل كرده است و از آن جمله است: بازگرداندن جهنم به حال عادى خود، در هنگامى كه طغيان مىكند و زياده مىطلبد و خداوند با نهادن آن در زير پاى خود، آن را فرمانبردار مىكند. مقصود از پاى خداوند، واقعيت و حقيقت پا نيست و در زبان عرب، نام اعضا در ضربالمثلها به كار مىرود، بدون آنكه خود آن اعضا مورد نظر باشد، مانند: «رغم انفه» و يا «سقط