آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦١٤ - ٣ - توريه ابراهيم(ع)
٣- توريه ابراهيم (ع)
١- فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ: هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ ... يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ.[١] (پس چون شب تاريك نمودار شد، ابراهيم ستاره رخشانى ديد، (براى هدايت مشركان) گفت: اين پروردگار من است. پس چون آن ستاره غروب كرد و نابود شد، گفت: من چيزى كه نابود گردد، به خدايى نخواهم گرفت ... آنگاه گفت: اى گروه مشركان، من از آنچه شما شريك خدا قرار مىدهيد از همه بيزارم.) روشن است كه «ابراهيم»، ستاره را به خدايى نپذيرفت، تا بر اثر افول و غروب آن، به اشتباه خود پى ببرد، بلكه اين از روى به جهالت زدن شخص آگاه و دانا است و روشى براى تربيت قوم خود است كه به آنان بياموزد چگونه در راه دستيابى به هدايت حق و روشن شدن حقيقت سير كنند.
٢- بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ، إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ.[٢] (ابراهيم در مقام احتجاج به مشركان گفت: اين كار (شكستن بتها) را بزرگ آنها (بت بزرگ) كرده است. شما از اين بتان سؤال كنيد اگر سخن مىگويند).
اين پاسخ، پاسخ «ابراهيم» به قوم خود است، آنگاه كه از وى پرسيدند: «آيا تو بتهاى ما را درهم شكستهاى؟» در آيه مورد گفتگو جمله «فاسألوهم.» (شما از اين بتان سؤال كنيد) جملهاى معترضه است و جمله شرطيه «ان كانوا ينطقون.» (اگر اين بتان سخن مىگويند) در واقع، براى جمله «بل فعله كبيرهم.» قيد است و اين كلام، «توريهاى» بسيار زيبا در سخن است، چه ظاهر عبارت بر آن است كه جمله شرطيه «ان كانوا ينطقون» براى جمله امريه «فاسألوهم» قيد است. امّا قصد «ابراهيم» آن است كه جمله شرطيه، براى پاسخ او به سؤال قوم خود قيد باشد.
در اين توريه فايدهاى است كه عبارت است از: آگاه كردن ضمير و وجدان مردم به اينكه ساخته خود را كه به هيچ كار و سخن گفتن قادر نيست، خداى خود
[١] انعام، ٧٦ و ٧٨.
[٢] انبياء، ٦٣.