آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٤٥ - درس صد و بيست و هفتم آيات متشابه از سوره قصص تا سوره تين
«رفع» بر فعليت نسبت به وقت تكلم، دلالت دارد، مگر اينكه قرينهاى قطعى بر خلاف آن وجود داشته باشد.[١] ٢٤٢- آيه ٤- ٥ سوره تين: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ* ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ. (ما انسان را در (مقام) احسن تقويم (و نيكوترين صورت در مراتب وجود) بيافريديم.
سپس (به كيفر كفر و گناهش) به اسفل سافلين (جهنم و پستترين رتبه امكان) برگردانيديم.) مفهوم آيه اين است كه آدمى باثر مخالفت با دستگاه آفرينش و شريعت، روى به پستى مىنهد و از جايگاه با كرامت آدميت به پستى مىگرايد و به همين جهت است كه در آيه بعد مؤمنان نيكوكار را از اين گروه آدميان استثناء مىكند و مىگويد:
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ. (مگر آنان كه به خدا ايمان آورده و نيكوكار شدند) ولى نسبت دادن اين امر به خدا، از آن روى است كه توانايى آدمى به انجام هر كار، اگر چه كار ناشايست، از سوى خداست كه بارها در اين زمينه سخن گفتهايم.
٢٤٣- آيه ٦ سوره كافرون: لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ.- (پس اينك دين (شرك و جهل) براى شما باشد و دين (توحيد) براى من.) آيه بر رخصت و اجازه دادن پيامبر به كافران بر كفر آنان دلالت ندارد، بلكه از روى سرزنش و توبيخ آنان است، از آن جهت كه به باطل دل باختهاند تا آنجا كه توانايى دل كندن از باطل و پذيرش شريعت محمد (ص) را ندارند.
[١] به بيان ديگر، نسبت دادن كفر به بعضى و ايمان، به برخى ديگر، به هنگام سخن گفتن خدا درباره آنان است كه در آن وقت، بالفعل كافر و يا مؤمن بودهاند و ناظر به فعليت و وجود كفر و ايمان آنان در زمان آفرينش آنان نيست. مترجم.