آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٥٦ - ١١ - پيامبر اسلام(ص)
شرف انجام است. زيد همسر خود را طلاق مىدهد و تو با او ازدواج مىكنى، همان گونه كه خدا ترا آگاه ساخته است. تو از سرزنش مردم مىترسى، حال آنكه خدا سزاوارتر است كه از او بيم داشته باشى. به سخن ديگر خدا شايستهتر است كه در اجراى شريعت او مبارزه با آداب و سنن جاهلى جانب او را رعايت كنى: وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ.
٤- يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً. وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً[١] اى پيامبر هميشه پرهيزكار باش و هرگز پيروى رأى كافران و منافقان مباش كه همانا خدا دانا و حكيم است. تنها از آنچه به تو از جانب خدا وحى مىشود، پيروى كن كه خدا به هر چه مىكنيد كاملا آگاه هست.
اين آيه، همانند آيه ٧٣ اسراء كه درباره آن گفتگو شد و ديگر آياتى كه كما بيش در قرآن آمده است- در زمينه نااميد كردن پيامبر (ص) از سازش مشركان و منافقان با وى است و اينكه نخواهند توانست پيامبر را بفريبند. وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ.[٢] (كافران بسيار مايلند كه تو با آنها مداهنه و مدارا كنى، تا آنها هم (به نفاق) با تو مدارا كنند.) پس از جنگ احد، «ابو سفيان بن حرب» و «عكرمة بن ابى جهل» و «ابو الاعور سلمى» به شهر مدينه رفتند و به نزد «عبد اللّه بن ابى» آمدند تا با امانى كه پيامبر (ص) به آنان داده بود، با وى مذاكره كنند. آنان به همراه «عبد اللّه بن ابى» و «عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح» و «طعمة بن ابيرق» به محضر پيامبر (ص) آمدند، و بدو گفتند: «اى محمد! از بدگويى به خدايان ما، «لات»، «عزّى» و «منات» دست بكش و بگوى: هركس آنها را پرستش كند، از شفاعتشان برخوردار خواهد شد و ما تو را با پروردگارت وامىگذاريم!» اين گفته بر پيامبر (ص) گران آمد و در نتيجه به
[١] احزاب، ١- ٢.
[٢] قلم، ٩.