آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١١ - صفات تنزيه
كه اين گفته درباره علم نيز صادق است»[١]. هم او مىگويد: گفته خداى متعال:
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ (آگاه باشيد كه ملك آفرينش خاص خداست و حكم نافذ، فرمان اوست».
(اعراف، ١٥٤) نمايانگر آن است كه امر چيزى، غير از خلق است. سپس خداوند مىگويد: وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ (روم، ٢٥) امر خدا در اينجا كلام اوست و چون امر غير مخلوق است، (همينگونه كه در آيه اول آمده است) كلام نيز كه امر اوست، غير مخلوق است».[٢] با اين گفته قديم بودن كلام خداى متعال و قائم بودن آن به ذات مقدّسش اثبات مىگردد.
تصور مىرود كه از پاسخ به اين استدلال سست كه به سفسطه در سخن شبيهتر است، بىنياز هستيم.
صفات تنزيه
همان گونه كه پيشتر گفته شد: صفات ثبوتيه را صفات جمال و در برابر آن، صفات سلبيه را صفات جلال مىنامند. بدين دليل به اين صفات، صفات جلال گفتهاند كه ذات مقدس او اجلّ از اتصاف به اين صفات است و اهل عدل، خداى متعال را از آنها منزه و پاك مىدانند.
ولى اهل تجسيم، ذات مقدّس او را جسمى مركب از اعضا و اندامها فرض مىكنند و براى او جهت و مكان و حركت در نظر مىگيرند و ديدن او را با چشم و تماس با او را با دست، در دست دادن و روبوسى كردن ممكن مىدانند و مىگويند: او بر كرسى عرش خود، در بالاى آسمانها چهار زانو نشسته و روز قيامت در ميان جمعيت خواهد آمد، تا او را با چشمان خود ببينند. او ساق پاى خود را آشكار مىكند و پاى خود را در دوزخ مىگذارد و تو گويى: پروردگار كافى است، كافى است.
اين گفته پيشينيان آنان است كه وقتى اين سخن را زشت پنداشتند، گفتند:
او جسم است نه مانند اجسام، و داراى گوشت و خون است نه همانند گوشتها و
[١] الابانة، ص ٢٢.
[٢] الابانة، ص ١٩.