آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٧٩ - درس صد و سىام قضا و قدر
على (ع) مىگويد:
«بعث اللّه محمدا إلى العرب و هم قدرية يحملون ذنوبهم إلى اللّه تعالى.
خداوند، محمد (ص) را در ميان اعراب برانگيخت، در حالى كه آنان قدريه بودند و گناهانشان را به خداى تعالى نسبت مىدادند.»[١] دليل ديگر آن، گفته مشركان است: لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ[٢] (اگر خدا مىخواست ما و پدرانمان شرك نمىآورديم و هيچچيز را تحريم نمىكرديم.) خدا آنان را در اين عقيده نادرست و ناسازگار با صريح وجدان، تكذيب مىكند و در پى سخن آنان مىگويد:
كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ.
همچنين كسانى (پيامبران) را كه پيش از آنان بودند تكذيب كردند تا اينكه (طعم) عذاب ما را چشيدند. اى پيامبر به آنان بگو: آيا نزد شما علم و دليل است؟ آن را براى ما بيرون آوريد و آشكار كنيد. شما جز گمان را پيروى نمىكنيد و جز اين نيستيد كه به تخمين و گمان سخن مىگوييد.
شگفتا كه اشاعره با جرأت و صراحت تمام، زمام انديشه خود را بدين عقيده ناسازگار با فطرت و مخالفت با تعاليم منزّه اسلامى سپردهاند و پيشواى متفلسف آنان (امام فخر رازى) مىگويد: «بدانكه كردار بندگان، امورى ممكن الوجود است و وجود ممكن، بر عدمش ترجيحى ندارد مگر به علتى!» سپس بر وجوب وجود اين علّت ضرورى الوجود، استدلال مىكند و بر اين باور است كه در غير اين صورت، محال لازم آيد (بطلان تسلسل) و بدين بيان بر اثبات اين مطلب تلاش مىكند كه كردار بندگان در سلسله علل وجودى خود و نياز به علت- به ذات مقدس واجب الوجود- منتهى مىشود و سرانجام مىگويد: «پس ثابت شد كه كردار بندگان به قضاى خداى متعال و قدر اوست و انسان در اختيار و انتخاب خود مضطر و مجبور است و در جهان هستى جز جبر وجود ندارد». اين مطالب، ترجمه نص عبارت او، در باب قضا و قدر از كتاب او به نام
[١] ر. ك: لطائف الغيبية، ص ٢٠١، مير احمد علوى، شاگرد مير محمد باقر داماد
[٢] انعام، ١٤٨.