آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤١ - درس صد و هفتم بررسى و پاسخ ديگر دليلتراشيهاى«اشعرى»
قابل ديدن نيست، مگر اينكه قائم به جسم باشد و در اين صورت به آن دليل كه جسم است، مانند: كم، كيف، أين، وضع، جده، اضافه، فعل و انفعال و متى».[١] اين اعراض نهگانه، به تنهايى، تعلق يافتن احساس را به خود نمىپذيرند. مثلا عدد (كم) به دليل عدد بودن، قابل ديدن نيست و آنچه قابل ديدن است محدود است، و ديگر اعراض اين چنين است.
بنابراين، آنچه ديده مىشود و قابل ديدن است، جسم است و همان جسميت علت ديدن است كه در ذات مقدس خداى متعال جسميت نيست.
قياس «اشعرى» كه رؤيت را با علم مقايسه كرده، قياس مع الفارق است و جامعى بين اين دو گونه قياس وجود ندارد. افزون بر اينكه استدلال به وجود و علم بر امكان ديدن، بهخودىخود باطل است، چه از بديهيات عقلى است كه اشيايى مانند دانش و خرد و اراده و كراهت و عشق و كينه وجود دارند و شناخته شدهاند،[٢] ولى قابل ديدن نيستند، زيرا جسم نيستند و بين چيز غير جسمانى و نگاه بيننده، روبرو شدن و در برابر قرار گرفتن كه شرط ديدن است، ممكن نيست.
*** ٣- آيه لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ بطور كلى و به گونهاى عام، ديدن خداى متعال را با چشمان، نفى مىكند. مقيد كردن آيه به اينكه منظور از نديدن خدا، نديدن خدا در دنياست يا آنكه مقصود، ديده نشدن خدا به وسيله كافران است، تأويل زشت و قبيحى به شمار مىآيد، زيرا اين آيه بيانكننده جنبهاى از جنبههاى خداى متعال و ستايش و توصيف شايستهاى از مقام قدس اوست كه مىگويد:
[١] شرح تجريد الاعتقاد، ابن مطهر حلى، ص ١٠٧.
[٢] ر. ك: شرح الاصول الخامسة، قاضى عبد الجبار، ص ٢٧٤.