آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٦ - قدريه
بدون پروردگارمان به دست ماست، بلكه مىگوييم اوست كه براى ما مقدّر مىكند»[١].
«ابو الفتح محمد بن على كراجكى» مىگويد: «هيچ فرقهاى را نمىبينيم كه نام خود را زشت بداند و از آن دورى كند، غير از «قدريّه». اهل عدل (معتزله)، اهل جبر (اشاعره) را «قدريه» مىنامند و اهل جبر، به اهل عدل «قدريه» مىگويند. اينان از اين نام دورى مىجويند، زيرا از طريق «ابو هريره» از پيامبر (ص) نقل شده كه وى، «قدريه» را لعنت كرده است و آنان را مجوس امت ناميده و فرموده است: اگر بيمار شدند به عيادت آنان نرويد و اگر درگذشتند، در مراسم آنان شركت نكنيد».[٢] اين حديث، بىشك مجعول است و «ابو حاتم» و «نسايى» و «ابن جوزى» نيز آن را باطل و دروغ و مجعول دانستهاند.[٣] استدلال «اشعرى»، يك مغالطه آشكار است، زيرا «قدريه» منسوب به قدر و اسم براى معتقدان به آن است، همان گونه كه «جبريّه» منسوب به جبر و اسم براى معتقدان به آن است و مشتق از قدرت به معنى استطاعت و توانايى نيست. افزون بر اين، سنجيدن آن با ريختهگر، قياس مع الفارق است، زيرا كلمه مورد گفتگو، منسوب به قدر است، نه قادر.
در هر صورت، بفرض آنكه حديث مورد گفتگو، صحيح باشد- كه نيست- قابليت انطباق آن با مذهب «اشعرى» كه معتقد به قدر و سلب قدرت از انسان است، بيشتر از قابليت انطباق آن با مذهب اعتزال است كه به استقلال انسان و اختيار در اعمال معتقد مىباشد و با اين سخن، «قدريه» بدون هيچ تفاوتى همان «جبريّه» اند.
پس از آشنايى با مذاهبى كه عامل لكهدار كردن معارف اسلامى به شمار
[١] الابانة، ص ٦١.
[٢] كراجكى، كنز الفوائد، ص ٤٩.
[٣] ر. ك: الموضوعات، ابن جوزى، ج ١، ص ٢٧٥- ٢٧٦- آنچه در« مسند احمد» و ديگر كتب آمده، متناقض با اين حديث است و به گونهاى كه« ابن عمر» از پيامبر( ص) نقل كرده، وى گفته است:« هر امّتى داراى مجوس است و مجوس اين امت كسانى هستند كه مىگويند: قدر نيست. اگر اينان بيمار شدند، عيادتشان نكنيد و اگر مردند در مراسم به خاكسپارى آنان حاضر نشويد.