آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٩ - صفات فعل
لقب است، بدون آنكه معنى و مفهومى را برسانند. بىشك قسم دوم درست نيست و مسلّم است كه اين اسامى مشتق هستند و معانى و مفاهيم خود را مىرسانند. بنابراين، عالم به اين معنى است كه او داراى علم است و قادر به معنى آن است كه او داراى قدرت است و حىّ، يعنى كه او داراى حيات است. از اينجا علم و قدرت و حيات براى خداى عزّ و جلّ اثبات مىشود، همان گونه كه وقتى اين اوصاف به ما نسبت داده مىشود، اين معانى و مفاهيم نيز اثبات مىگردد.[١]» ما پيشتر، نادرستى اين مغالطه «اشاعره» را درباره «معتزله» بيان كرديم.
«معتزله» معتقد نيستند كه خداى متعال علم ندارد، بلكه آنان، علم خدا را به گونهاى تفسير مىكنند كه مستلزم زيادى صفت بر ذات مقدس او نباشد و به همين دليل است كه «اشاعره»، در برابر شبهه «تعدد قديم» متحيرند و به گفتهاى مبهم متوسّل شدهاند كه از بيان و توضيح آن ناتوانند و مىگويند: «و هي لا هو و لا غيره» صفت او نه اوست و نه غير او[٢]» و در اعتراض به آنان گفتهاند كه اين ارتفاع نقيضين، بلكه در حقيقت اجتماع نقيضين است و پاسخ آنان بيانگر گمراهى بيشتر و سستى گفتار آنان است».[٣]
صفات فعل
امت اسلامى درباره صفات فعل نيز اتفاق دارند و معتقدند كه خداى متعال مريد، متكلم، خالق، رازق، محيى و مميت است. بزرگان دانش كلام، اين گونه صفات را اصطلاحا صفات فعل مىنامند، زيرا آنها افعال خداى متعال است كه هرگاه متصف به آنها هست و گاه نيست، زيرا گاهى اين افعال را انجام مىدهد و گاهى انجام نمىدهد. آنگاهكه خداى متعال، چيزى را اراده مىكند، نسبت به آن ارادهكننده و مريد است و آنگاه كه آن را اراده نمىكند، ارادهكننده آن هم نيست. او پيش از آنكه مخلوقى را بيافريند خالق آن نيست و هنگامى كه آن را بيافريند، نام
[١] الابانة، ص ٤٤- ٤٨.
[٢] شهرستانى، ملل و نحل، ج ١، ص ٩٥- شرح العقائد النسفية، ص ٢٢.
[٣] ر. ك: شرح العقائد النسفية، تفتازانى، ص ٣٩ و ٦٣.