شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧٤ - ٢ فرق ميان دو مثال هندسى
توضيح مطلب
درباره «قطعه دايره»، خواه آن را آنگونه كه صدرالمتألهين تفسير كرده به عنوان قوسى از محيط دايره در نظر بگيريم، و خواه همان اصطلاح معروف «قطاع» را اراده كنيم اگر بخواهد بالفعل وجود يابد؛ بايد دستكم با دو نقطه، از ساير اجزاى دايره امتياز يابد. به طور مثال براى اينكه قوسى پنجاه درجهاى از دايره مشخص شود، بايد با دو نقطه، از ساير اجزاى دايره، امتياز يابد؛ اين دو نقطه كه رسم مىشود، آن جزء را از دايره جدا مىكند؛ زيرا، نقطه رسم نمىشود مگر آنكه خط بريده شود. و چنانكه مىدانيم نقطهاى كه روى كاغذ يا تخته سياه رسم مىشود، در حقيقت نقطه نيست، بلكه خود، يك سطح است هرچند هم ريز رسم شده باشد. زيرا، اگر ديده شود، سطح است. نقطه، هيچگاه ديده نمىشود. همچنين، خطى كه به عنوان دايره كشيده مىشود، خط نيست؛ بلكه سطحى است كه اگر زير ذرّهبين قرار گيرد معلوم مىشود خودش مساحت دارد. خط حقيقى وقتى تحقق مىيابد كه بريدگى پيدا شود. بريدگىِ انتهاى سطح را خط مىگويند.
بنابراين، اگر واقعاً بخواهد قوس دايره، تحقق يابد؛ بايد دو طرفِ آن، دوتا نقطه رسم شود؛ و آن، در صورتى است كه بريده شود. وقتى بريده شد ديگر دايرهاى باقى نمىماند. پس، هيچگاه در دايره، قوس بالفعل وجود ندارد.
حاصل آنكه: اگر دايره بالفعل به قطعههايى تقسيم شود، وحدت سطح دايره از بين مىرود. و در اين صورت يك قسمت از آن بريده مىشود؛ و در نتيجه، دايره، دايره نخواهد بود. زيرا، وقتى يك قسمت از آن خط بريده شود، ديگر خطِ واحدى نخواهد بود؛ تا منحنىِ مسدود، تحقق يابد. مگر آنكه قسمتها، فرضى و ذهنى باشند. نه بالفعل و خارجى.
همچنين است حكم زاويه قائمه، يعنى اگر بخواهيم خطّى را در وسطِ «قائمه»، رسم كنيم و دو زاويه «حادّه» از آن به وجود آيد (خواه دو زاويه مزبور