شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧٣ - ٢ فرق ميان دو مثال هندسى
يا جزئى از زاويه قائمه است. از اين رو، لزومى ندارد كه نخست زاويه قائمهاى وجود داشته باشد؛ آنگاه قسمتى از آن بريده شود تا زاويه حادّه پديد آيد، چه اينكه از اول مىتوان زاويه حادّه را رسم كرد بدون آنكه نيازى به رسم قائمه باشد. پس، بين اين دو مثال هندسى هم تفاوتى وجود دارد. در يك مثال، نخست بايد «كلّ» فعليت داشته باشد؛ ولى در مثال ديگر چنين شرطى وجود ندارد. مىتوان زاويه قائمهاى را فرض كرد، آنگاه درباره زاويه حادّهاى كه بالفعل موجود است؛ گفت چنين زاويهاى نسبت به قائمه مفروض، كوچكتر است.
نكته
منظور از «حدّ و رسم» در اين عبارت، همان حدّ معروفى كه براى «طبيعة الانسان» آورده مىشود، نيست، همچنين منظور شناختن شخص خاصّى از انسان مانند زيد نيست، بلكه منظور، تعريف شخصِ كامل انسانى است. يعنى انسانى كه در خارج موجود است و وجودش، از لحاظ اعراض و مشخصات انسانى، وجود كاملى است؛ بشناسيم. به ديگر سخن، مقصود از شخص هم، عنوانِ كلّىِ آن است؛ نه شخص به عنوان موجود عينى خاص.
اينجا است كه گفته مىشود: شخص انسان بايد پنج انگشت داشته باشد. و اگر چهار انگشت داشته باشد، انسانِ كاملى نيست. يعنى براى اينكه شخص كامل الأعراضى، تحقق يابد، بايد جزء ذات[١] آن نيز كه همان «اصبع» باشد تحقق يابد. زيرا، چنانكه بارها گفتهايم، آنچه مايه قوام و تمام شخص در شخصيتش مىشود غير از آن چيزى است كه مايه تقوّم طبيعت نوع مىگردد. مقوّماتِ طبيعت نوع، جنس و فصل هستند؛ اما، مقوّماتِ شخص، اعراض و مشخصات مىباشند.
[١] «ذاتى» در اينجا ذاتىِ باب ايساغوجى نيست. بلكه منظور آن است كه از مقوّماتِ كمالى انسان باشد در عين حال كه مقوِّم طبيعت انسانىاش نيست.