شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٦٠ - توضيح
و ذكر آنها در حدّ ماهيّت هميشه ملازم با مركّب بودن نوع در خارج نيست و در صورت مركّب بودن هم جنس و فصل از اجزاء آن به شمار نمىروند، زيرا از يكسو، بعضى از انواع بسيط هستند و جنس و فصل اجزاء تحصيلى و عقلى آنها هستند، و از سوى ديگر، جنس و فصل چون قابل حمل بر نوع هستند مانند اجزاء كل نيستند كه قابل حمل بر كل نباشند.
در خارج دو دسته از انواع هستند كه داراى اجزاء مىباشند:يك دسته از اعراض، كمّيات هستند كه تركيب در آنها وجود دارد. زيرا، كمّيات هرچند بالقوّه داراى اجزا هستند، و صحيح است بگوييم كميّت مركّب از اجزاى بالقوّه است. اما، در جواهر، انواع مركّب فراوان است. خود جسم، مركّب از ماده و صورت است، و همه مركّبات مانند نبات و حيوان داراى اجزاء خارجى هستند.
توضيح
در فصلهاى پيشين اين مطلب مورد بحث قرار گرفت كه نسبت جنس و فصل به نوع از قبيل نسبت اجزا به كلنيست. بلكه جنس و فصل هر دو بر نوع حمل مىشوند؛ اينها با نوع اتحاد دارند، و تفاوتشان تنها در تعيّن و ابهام است. اگر نسبت جنس و فصل با نوع، به سان نسبت اجزا با كل بود، قابل حمل بر نوع نبودند.
مصنف، پس از بيان اين مطلب، استدراكى مىكند كه گمان نكنيد وقتى مىگوييم جنس و فصل، اجزاى نوع نيستند، بدان معنا است كه نوع اصلا اجزا ندارد يا هرگز اجزاى نوع در تعريف اخذ نمىشوند. ممكن است نوعى باشد كه اجزا داشته باشد و اجزائش درتعريف هر چند تعريف رسمى باشد ـ اخذ شوند.
اينكه ما مىگوييم جنس و فصل اجزاى محدود نيستند و از تركيب آنها