شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥٢ - ناممكن بودن حدّ حقيقى براى شخص
است كه شخص را از راه ماهيت نوعيهاش شناخته است. ولى در ساير موارد(مادون فلك قمر) هرچه را بخواهيم رسم كنيم، نمىتوانيم اطمينان پيدا كنيم كه اين «رسم» بر آن شىء خارجى كاملا و علىالدوام منطبق مىگردد، زيرا اين امور در معرض «كَون و فساد» قرار مىگيرند و ممكن است در زمان ديگرى صورت آنها تغيير يابد.
بنابراين، در جاهايى كه «مرسوم»، افراد متعدد دارد، عقل نمىتواند اطمينان داشته باشد كه اين كلام «رسمى» كه از جنس و خاصه، تشكيل مىشود، دائماً بر آن صدق مىكند. حتى ممكن است عقل مدت بقا و عمر آن را بداند. بنابراين، چگونه مىتوان اين تعريف «رسمى» را به عنوان يك تعريف يقينى و ثابت، به آن شىء، نسبت داد؟
پس اگر به چنين چيزى واژه «حد» را اطلاق كنيم، اطلاق حقيقى نخواهد بود. زيرا، حدّ حقيقى آن است كه ثبات و دوام داشته باشد؛ و ما يقين به انطباقش داشته باشيم. در اين موارد، يقين به انطباق وجود ندارد و حداكثر، ظنّ است.
پس، واضح است كه مفرد (= شخص خارجى) حدّ حقيقى ندارد و تنها به وسيله اشاره يا نسبتى كه به امر قابل اشارهاى دارد شناخته مىشود، و به هر حال، براى شناختن شخص، نيازمند آن هستيم كه از غير مفاهيم نعتى استفاده كنيم.
وَكُلُّ حَدٍّ فَاِنَّهُ تَصَوُّرٌ عَقْلِىٌّ صادِقٌ اَنْ يُحْمَلَ عَلَى الْمَحْدُودِ، وَالْجُزئىُّ فاسِدٌ اِذا فَسَدَ لَمْ يَكُنْ مَحْدُوداً بِحَدِّهِ، فَيَكُوْنُ حَمْلُ الْحَدِّ عَلَيْهِ مُدَّةً مّا صادِقاً وَفي غَيْرِها كاذِباً، فَيَكُونُ حَمْلُ الْحَدِّ عَلَيْهِ بِالظَّنِّ دائِماً، اَوْ يَكُونُ هُناكَ غَيْرُ التَّحْديدِ بِالْفِعْلِ زِيادَةُ اِشارَة وَمُشاهَدَة، فَيَصيرُ بِتِلْكَ الاِْشارَةِ مَحْدُوداً بِحَدِّهِ، وَاِذا لَمْ يَكُنْ ذلِكَ يَكُونُ مَظْنُوناً بِهِ اَنَّ لَهُ حَدَّهُ. وَأَمَّا الْمَحْدُودُ بِالْحَقيقَةِ فَيَكُونُ حَدُّهُ لَهُ يَقيناً. فَمَنْ شاءَ اَنْ يَحُدَّ الْفاسِداتِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لاِِبْقائِها، وَيَرْكَب[١] شَطَطاً.
[١] ركب (ظ).