شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢٢ - مختار ما در شناخت ماهيات
البته دو ماهيت تامّ هرگز وحدت نمىيابند و يكى نمىشوند) در اين صورت، هرگاه بخواهيم يكى را بر ديگرى حمل كنيم، ناگريز بايد يك معناى اضافى بسازيم كه آن قابل حمل باشد؛ و يك نحو اتحادى هرچند در ذهن ما نسبت به آن دو به وجود آيد. اينجاست كه به ناچار، مفهوم مشتقى را مىسازيم و يا كلمه «ذو» و مانند آن را به آن مىافزائيم؛ تا از اين طريق قابل حمل گردد. يعنى فرض اينكه ما جسم و بياض را شناختهايم و به وجود آنها در جهانِ خارج اذعان داريم و به دنبال آن مىخواهيم بگوئيم: آن جسمى كه در خارج است سفيد است از دو حال خارج نيست: الفـ يا بايد بگوئيم آن جسم، بياض دارد؛ (آن جسم ذو بياض است). بـ و يا بايد مفهومى (مشتق) بسازيم كه همان معنا را افاده كند. مثلا بگوئيم آن جسم، ابيض است.
اينكه واژه «ذو بياض» و يا «ابيض» قابل حمل بر جسم مىباشد امّا، واژه «بياض» قابل حمل نيست، سرّش آن است كه جسم و بياض، دو ماهيّت تامّ هستند و از نظر مفهومى مستّقل از يكديگرند. حال، هرگاه بخواهيم ميان آن دو حمل برقرار كنيم، بايد از سازوكارى استفاده كنيم كه آن دو به نوعى اتحاد پيدا كنند و بهم جوش بخورند. اين است كه مفهومِ مشتق درست مىكنيم يا مفهوم اضافى مىسازيم. جناب شيخ زحمتهاى فراوان و دقّتهاى تحسين برانگيزى داشتند. ولى بيان ساده اين است كه هرگاه بخواهيم ماهيّتى را بر ماهيّت ديگرى كه از جهت مفهومى با هم تغاير دارند حمل كنيم بايد كارى كنيم كه ميان آنها اتحاد برقرار شود از اين رو يا بايد مشتّق بسازيم و يا «ذو» به آن اضافه كنيم.
به هر حال، براى برقرارىِ حمل و اتحاد، ما چارهاى جز اين راه نداريم. خواه حمل، ذاتى باشد يا عَرَضى؛ و خواه حمل اوّلى باشد يا شايع صناعى. البته اگر دو ماهيّت بر هم حمل شوند نشانه اين است كه دستكم يكى از آنها