شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - دنباله برهان بر عرضيّت كيفيات محسوسه
گفت كه جوهر مذكور، باقى مانده است. در واقع، آن بياض گاهى در موضوع باقى مىماند و گاهى فاسد مىشود و از بين مىرود.[١]
بنابراين، اينكه گفتيم گاهى به صورت مادى است و گاهى به صورت مجرّد است، بدان معنا است كه گاهى بايد به صورت يك جوهر عقلانى در آيد؛ و موجودى كه جوهرِ مجرّد و قائم به ذات باشد همان جوهر عقلانى است. و در اين باره كه آيا جوهر عقلانى مىتواند گاهى به صورت شىء مادّى در آيد، آنسان كه در يك جسم مادّى حلول كند؟ در جاى خودش محال بودن آن، به اثبات رسيده است. از اينرو ممكن نيست چنين چيزى بار ديگر منتقل شود و به صورت يك امرى درآيد كه داراى وضع است و با اجسام در آميخته است. جوهر مفارق، هرگز با اجسام اختلاط نمىيابد.
دنباله برهان بر عرضيّت كيفيات محسوسه
مصنف درصدد اقامه برهانى بر عرضيت كيفيات محسوسه، بود؛ برهان مفصّلى را بر مطلب آغاز كرد. نخست، شقوقى را بيان نمود. از جمله اينكه آنچه را ما عرَض مىناميم و از كيفيات محسوسه بشمار مىآوريم و شما آنها را جوهر مىانگاريد از دو حال خارج نيستند:
الف - يا اينكه آنها با محلّ خود ملازماند و از آن مفارقت نمىكنند.
ب ـ و يا اينكه مفارقت آنها از محلّ ممكن است. در اين صورت كه مفارقت آنها از محلّ ممكن باشد، خود، دو صورت دارد:
الف ـ يا چنين است كه در صورت مفارقت، لزوماً به جسم ديگرى منتقل مىشود
[١] صدر المتألهين(رحمه الله) در تعليقه خود بر الهيات شفاء مىگويد: لازمه سخن فوق كون و فساد نيست. تغيير صورت مادّى بياض به معناى فساد آن نيست. بلكه به معناى كاملتر شدن از مرتبه ماديت و رسيدن به مرحله تجرّد است.
(ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين بر الهيات شفاء، ص ١٢٥ و ١٢٦)