شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - آيا رنگ جوهرى است كه از موضوع خودش مفارقت مى كند؟
بنابراين، امرى است داراى وضع و داراى مقدار؛ لكن مقدارش گاهى قليل است و گاهى غير قليل. اگر مقدارش قليل باشد، محسوس نخواهد بود. و اگر قليل نباشد محسوس خواهد بود.
بنابراين، اگر بياض، جوهرى باشد كه در خارج وجود دارد بايد وضع و مقدار داشته باشد حتى اگر قابل رؤيت نباشد.
در نتيجه، بايد پذيرفت كه بر بياض موجود سه عنوان صادق است:
الف ـ بياضيّت؛ ب ـ مقدار داشتن؛ ج ـ وضع داشتن؛
در اينجا هيئت بياضيّت، امرى زائد بر مقدار داشتن و وضع داشتن است. و معنا و مفهوم آن، اين است كه چيزى مقدار داشته باشد؛ امّا مقدارى كه قائم به ذات است و حالّ در موضوع ديگرى نيست. چنين مقدارى كه عَرَض نيست و «ثَخِن» است، همان جسم خواهد بود.
بنابراين، چيزى كه مقدار و وضع دارد، جسمى است كه هيئتى به نام «بياضيّت» دارد. يعنى عَرَضى خواهد بود كه حالّ در جسم است. پس، جوهر نخواهد بود؛ بلكه همان عَرَض خواهد بود. وقتى شما پذيرفتيد كه مقدار دارد و اين مقدار علاوه بر اينكه غير از بياضيّت است، قائم به ذات خودش هم مىباشد، معنايش اين خواهد بود كه آن يك جسم است. امّا، جسمى است كه ابيض است؛ نه اينكه «نفس البياض» باشد.
مقصود ما از «بياض» همين هيئت زائد بر مقدار و حجم است. از اين رو، وقتى چيزى هم مقدار دارد و هم هيئتى به نام «بياضيّت» دارد؛ پس، بياضيّتش غير از اين مقدار و حجمش است. مقدار و حجم آن، به جسمش اشاره دارد و «بياضيّت» هم عَرَض است كه حالّ در آن جسم مىباشد.
اين مطالب مربوط به فرضى بود كه بگوييم بياضى كه از محلّ خود خارج شده همان بياض متعارف است يعنى بياضِ جسمانى است (ان يكون حينئذ اليه اشارة...و يكون على الجملة التى يُعرف البياض عليها)