شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠ - آيا رنگ جوهرى است كه از موضوع خودش مفارقت مى كند؟
صورت دوّم: اين است كه وقتى بياض از موضوع خود خارج شد و روى پاى خود ايستاد، ديگر بياض متعارف نخواهد بود. يعنى بياض با ويژگى خاصى كه بر اساس آن شناخته مىشد نخواهد بود. بلكه چيز ديگرى شده و به صورت يك امر مجرد و روحانى در آمده است.
بنابراين، دو گونه بياض، فرض مىشود:
الف ـ بياضى كه موضوع دارد و بر آن عارض مىشود؛ مانند همه بياضهاى متعارف.
ب ـ بياضى كه مجرّد است، و نيازمند موضوع نيست.
لكن محال است كه يك شىء گاهى جوهر جسمانى باشد و گاهى جوهر مجرّد! به طور مثال، گاهى بياض، موضوعى دارد كه بياضيّت در آن به صورت متعارف پديد مىآيد، و اين همان بياضِ جسمانى است كه ما آنرا مىشناسيم و به صورت يك حالت بر موضوع خود عارض مىگردد؛ و گاهى هم صورت ديگرى دارد كه نيازمند موضوع نيست، يعنى صورت روحانى است و حالّ در موضوع نيست. پس، آن بياضى نخواهد بود كه ما مىشناختيم و حالّ در يك موضوع بود.
بررسىِ صورت دوم: فرضِ مسئله اين بود كه بياض، جوهرى باشد كه گاهى از موضوع خود جدا مىشود. و براى اينكه از موضوع خود جدا شود بايد باقى باشد تا جدايى از موضوع صدق كند. و لازمه اين فرض كه بگوييد بياض مذكور، مجرّد شده، آن است كه صورت مادّى خود را از دست داده باشد. و اگر صورت مادّى خود را از دست داده باشد ديگر آن بياض باقى نمانده است. و اگر بياض باقى نماند بر خلاف فرض خواهد بود، زيرا فرض مسئله، اين بود كه بياض جوهرى باشد كه از محل خود مفارقت كرده و روى پاى خود بايستد. بنابراين، اگر بگوييد اين بياض به يك جوهر مجرّد تبديل شده است؛ معنايش آن است كه صورت مادّىاش از بين رفته و نمىتوان