شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨ - آيا رنگ جوهرى است كه از موضوع خودش مفارقت مى كند؟
كرد و گفت اين بياض، آنجا است! درست است كه اين بياض از موضوعش خارج شده؛ امّا، بياضى است كه «فى نفسه» قابليت ادراك شدن دارد. هر چند اكنون در اثر پراكندگىِ اجزائش قابل رؤيت نباشد. امّا، به هر حال، شأنيّت ادراك شدن را دارد. به ديگر سخن، اين بياض، به آن صفتى است كه همه آن را مىشناسيم يعنى بياض متعارف است. و داراى همان صفاتى است كه بياض با آنها شناخته مىشود. يعنى عليرغم اينكه از موضوع خودش خارج شده امّا همچنان همان بياض مادى شناخته شده است.
بررسى صورت نخست: روى اين فرض، دو اشكال به وجود مىآيد:
الف ـ لازمهاش آن است كه يك امر جسمانى از موضوعش خارج شده باشد ولى وارد جسم ديگرى هم نشده باشد. و اين بدان معنا است كه بايد خلائى باشد كه وقتى اين بياض از موضوع خودش خارج مىشود، چون به جسم ديگرى منتقل نمىشود در آن خلأ قرار گيرد.
بنابراين، بياض پس از خروج از موضوع، چيزى است قابل اشاره، با آنكه در اجسام نيست. ولى به هر حال، در جايى قرار مىگيرد كه آنجا همان خلأ است. در حالى كه عقيده به خلأ، عقيده صحيحى نيست.
ب ـ اشكال ديگر اين است: آيا اكنون كه بياض از موضوع خودش خارج شده و قائم به شخص خودش است، داراى وضع است يا نه؟! يعنى آيا مىتوان گفت بالاى يك جسم يا پائين جسم ديگر است. طرف راست يك جسم يا طرف چپِ آن است؟ لازمه قابل اشاره حسى بودن اين است كه وضعى داشته باشد و داراى اندازهاى باشد؛ تا بتوان گفت طول آن چقدر است؟ عرض آن چقدر است؟ و بالاخره با يك مقياسى بتوان آن را اندازهگيرى نمود.
پس، معلوم مىشود چنين بياضى، مقدارى دارد؛ هرچند اين مقدار خيلى اندك است و بالفعل قابل ادراك بوسيله حسّ نيست. امّا، اگر مقدار آن اندك نباشد، قابل ادراك حسى خواهد بود.