شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣٦ - امور متباين با حمل شايع قابل حمل بر يكديگرند
مىشود. از آنرو كه در مجموعه عوارض، رنگ نيز وجود دارد؛ چنانكه قدّ و شكل هم وجود دارد. و اين در حالى است كه جسم را هيچگاه نمىتوان بر اعراض اطلاق نمود. زيرا، جسم، جوهر است و بر اعراض قابل اطلاق نيست. و سخن شما چيزى جز تناقض نيست.
حاصل آنكه: شما مىگوئيد طبيعت جنس چيزى غير از طبيعت شخص نيست. همان شخص است كه وقتى به حالت ابهامى اخذ مىشود جنس است. بنابراين، «هو هو نفسه» تحقق مىيابد. در حالى كه اين سخن برخلاف اجماع حكماء است. حكماء مىگويند اعراضى كه شخص دارد از طبيعت جنس خارج است. طبيعت جنس در اينجا جوهر است، و اينها طبيعتشان عرض (كميت و كيفيت) است. حال، چگونه كميّت و كيفيت را وارد جنس مىكنيد و جوهر را بر آنها حمل مىكنيد؟
امور متباين با حمل شايع قابل حمل بر يكديگرند
پاسخ: پاسخِ اشكال فوق اين است كه هرچند ملاك حملْ نوعى اتّحاد بين موضوع و محمول است، امّا اين اتّحاد گاهى در ماهيّتْ لحاظ مىشود و گاهى در وجود. اگر ملاك حمل، اتحاد در ماهيّت باشد حمل طبيعت جوهرى بر مجموعهاى از اعراض و جواهرْ صحيح نيست، امّا اگر ملاكْ اتّحاد در وجود باشد صحيح است چنانكه بر زيد به عنوان مجموعهاى از جواهر و اعراض، معناى جنسىِ «جسم» حمل مىشود به اين لحاظ كه در وجود خارجى با آنها متّحد است.
درست است كه ماهيّتِ جنسىِ جسم با ماهيّتِ كميّت و كيفيّت تباين دارد و قابل حمل بر هم نيستند؛ امّا، منافات ندارد كه ماهيّت جنسىِ جسم كه جوهر است هرگاه بخواهد وجود يابد، نياز به اعراضِ خاصّى دارد كه در وجود خارجى با آنها متّحد است و همين اتّحاد، مصحّح نوعى حمل غير اوّلى است.